سفر به اعماق پروتکل های مسیریابی: Distance Vector ها (۲)

سلام به همه ی مهندسین گرامی. در این قسمت سعی داریم تا با هم بررسی کنیم که پروتکل های مسیریابی Distance Vector  برای حل مشکلاتی که در پایان قسمت قبل مطرح کردیم، چه راهکارهایی رو به کار می برند.

  • اگر از قسمت قبل یادتون باشه، گفتیم که Distance Vector ها بر طبق قانون خودشون باید کل Routing Table رو بعد از گذشت یک بازه ی زمانی مشخص ارسال می کردند. اما تصور کنید روتر X یک همسایه داره به اسم Y و از اون مسیرها به مقاصد A و B رو یاد گرفته و در Routing Table خودش ثبت کرده. بازه ی زمانی مشخص می گذره و X باید تمام مسیرهای موجود در Routing Table خودش رو با یک پیام آپدیت برای همسایش که Y باشه ارسال کنه، در این صورت روتر X باید مسیرها به مقاصد A و B ای رو که از خود Y فرا گرفته، دوباره به اون تبلیغ کنه.

اینجا دوتا مساله مطرح میشه: اول این که روتر X با این کار بیهوده به نوعی داره منابع رو هدر میده (پهنای باند برای ارسال جداول روتی با حجم بالا که اکثر مسیرها از طریق همون همسایه فراگرفته شده باشه)

دوم این که فرض کنید مقصد A، از دسترس خارج بشه. روتر Y از این موضوع باخبر میشه و قصد داره با یک پیام آپدیت این موضوع رو به همسایش اطلاع بده، اما قبل از این که بتونه این کار رو انجام بده ناگهان آپدیتی از روتر X دریافت می کنه مبنی بر این که روتر X به مقصد A که یک گام باهاش فاصله داره، دسترسی داره. اگر یادتون باشه گفتیم Distance Vector ها حکم یک تابلو سر دو راهی رو دارن که فقط میگن فلان مقصد اگر از این طرف بری در دسترسه، اما این که آیا این اطلاعات واقعا درسته یا نه، هیچ تضمینی نیست. بنابراین روتر Y، حرف X رو قبول می کنه و دوباره مسیر به مقصد A رو با افزایش یک گام به hop-count اش، به جدول روتش اضافه می کنه. به این ترتیب اگر پکتی به مقصد A به دست X برسه، اون رو برای Y ارسال می کنه و Y دوباره اون رو برای X ارسال می کنه و همین عمل همینطور ادامه پیدا می کنه و  Loop در مسیریابی رخ میده.

اینجاست که قانونی مطرح میشه که میگه: اگر آپدیتی داره از طریق یک اینترفیس ارسال میشه، نباید شامل مسیرهایی باشه که از طریق دریافت پیام آپدیتی از روی همون اینترفیس، فرا گرفته شده باشند. به همین قانون یک خطی میگن Split Horizon ولی از نوع Simple! پس Simple Split Horizon با سرکوب مسیرها از بروز loop جلوگیری میکنه.

ادامه خواندن “سفر به اعماق پروتکل های مسیریابی: Distance Vector ها (۲)”

همخوان کنید!
FacebookTwitterGoogle+RedditWhatsAppTelegramViberBalatarinPrint

چی بخونم که بازارش خوب باشه؟

سلام!

به کرّات از من این سوال پرسیده میشه که “چی بخونم؟” “چی یاد بگیرم؟” “کلاسِ چی برم؟” “بازار کارِ چه تخصصی خوبه؟” و من همیشه یک پاسخ میدم: “چیزی رو بخونین که بهش علاقه دارین“.
مطلب امروز صرفاً دیدگاه شخصی من در پاسخ به این سوال هست و سعی میکنم با توجه به حوزه‌ی کاری خودم در زمینه شبکه و امنیت، توضیحات مختصری هم در این رابطه ارائه کنم.
ضمناً روی صحبتم با افرادی هست که قصد متخصص شدن و پیشرفت دارند و نه یک کار روتین، چون بنظرم کار روتین تخصص لازم نداره. هیچ اشکالی هم نداره، هرکسی یک سبک زندگی رو دوست داره و این انتخاب کاملاً شخصی هست.

قبل از شروع بحث اصلی یکسری توضیحات در رابطه با وبلاگ و پاره‌ای از تغییرات عرض کنم:

  • هفته‌ی پیش یکی از بدترین اتفاقاتی که ممکنه برای دیتابیس MySQL بیافته برای وبلاگهای من افتاد و باعث شد مدتی خارج از سرویس باشن. به هرحال این مورد حل شد و تمامی Table ها مجدداً ریکاوری شدن بجز اون اطلاعاتی که مربوط به عزیزانی بود که عضو خبرنامه وبلاگ شدن. برای همین درصورت علاقه با استفاده از همین جعبه‌ی کوچولوی کنار صفحه، قسمت اطلاع رسانی، عضو خبرنامه وبلاگ بشین 🙂
  • همینطور که میبینین وبلاگ تغییرات ظاهری زیادی کرده؛ بررسی‌هایی کردم و به این نتیجه رسیدم که تا امکان داره وبلاگ رو سبک کنم و SEO / Google friendly.
  • و اما مهم‌ترین تغییر وبلاگ در محتوا و نویسندگان هست: از این به بعد مطالب مرتبط با فناوری اطلاعات و اندکی تخصصی‌تر روی مباحث شبکه هم نوشته میشه؛ استارتش توسط سرکار خانم مهندس رضائی با این مطلب خوب بود. بسته به استقبال، احتمالاً کلاً مطالب شبکه و تخصصی رو جدا کنیم و کاملاً به آدرس fa.ip.engineering منتقل کنیم.
    بجز این، یکی از دوستان عزیزی که از طریق همین وبلاگ باهم آشنا شدیم و به آلمان مهاجرت کاری کردن، آقای مهندس سعید فرضیان، هم انشاالله تجریبات خودشون رو در این راه می‌نویسن؛ ایشون متخصص فناوری اطلاعات در حوزه ی وب و فارغ التحصیل دانشگاه شریف هستن و در حال حاضر بعنوان Senior Developer در یکی از شرکت‌های خوب جهانگردی بنام Trivago مشغول هستن.
چی بخونم که بازارش خوب باشه؟

من عقیده دارم اگر بتونیم به این خودشناسی برسیم که به چه تخصصی علاقه داریم، فارغ از بحث بازار اون رشته، در کنار داشتن پشتکار، همون علاقه باعث میشه که مسیر متخصص شدن در اون رشته رو خوب طی کنیم و به جایی برسیم که حرفی برای گفتن داشته باشیم. قطعاً وقتی کاری با علاقه باشه، انسان همیشه تشنگی به اون رو حس میکنه و دلش میخواد ادامه بده، یاد بگیره، یاد بده و حتی شاید بتونه نوآوری کنه!

بازار کار هم خودِش میاد؛ خودش هم نیاد شما میری بسمتش! اگر واقعاً به تسلط کافی در رشته‌ای برسیم و واقعاً حرفی برای گفتن داشته باشیم همیشه برای اون رشته بازار کار هست. اگر بازار کار کم باشه با سختی بیشتر شاید خودمون بتونیم با خلاقیت براش بازار کار درست کنیم. نکته‌ی خیلی تأثیرگذار در این زمینه خودشناسی هست و اینکه بتونیم خودمون و تخصصمون رو خوب پرزنت کنیم. ادامه خواندن “چی بخونم که بازارش خوب باشه؟”

همخوان کنید!
FacebookTwitterGoogle+RedditWhatsAppTelegramViberBalatarinPrint

سفر به اعماق پروتکل های مسیریابی: Distance Vector ها (۱)

سلام به تمام مهندسین شبکه ی فارسی زبان در سراسر دنیا، من این افتخار رو پیدا کردم که در وبلاگی بنویسم که همیشه با شوق مطالبش رو میخوندم و همیشه صحبت کردن با صاحب این وبلاگ جز بزرگترین آرزوهام بوده.
به پاس اعتماد آقای مهندس مقدس نسبت به من و این که این فرصت رو در اختیار من گذاشتند که در وبلاگشون بنویسم، از ایشون صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم بتونم در جهت کمک به امر آموزش به زبان فارسی و شرح مسایلی که شاید خیلی کم مطلبی به زبان فارسی راجع به اون ها پیدا بشه بتونم قدم مثبتی بردارم.

تقریبا کل دیروز و داشتم در رابطه با این فکر می کردم که نقطه ی شروع مباحثم چی می تونه باشه، نهایتا یاد چند ماه پیش افتادم که تصمیم گرفتم پروتکل های مسیریابی رو خیلی جزیی بررسی کنم. تو شروع این راه فهمیدم اگر میخوام رفتار یک پروتکل مسیریابی رو خوب درک کنم باید هرچی که تا اون لحظه یاد گرفتم رو بذارم کنار و دوباره شروع کنم به یادگیری. من باید تمام پیش فرض ها رو فراموش میکردم و از صفر شروع میکردم. فهمیدم تو این راه مدام ذهنم باید بپرسه چرا؟ چطور؟ و این که پشت هر مساله ی سختی یک مفهوم خیلی ساده بوده که فراموش شده، پس باید از اول با همون مفاهیم ساده که خیلی بهشون اهمیت نمی دادم کارم رو شروع کنم.

تصمیم بر این هست که اون چه دارم تو این مسیر از اول فرا میگیرم با شما به اشتراک بذارم. اما قبل از رفتن سراغ یک پروتکل مسیریابی مشخص و بررسی نحوه ی عملکرد حقیقی یک پروتکل، شروع داستان سفرم رو قصد دارم با همون مفاهیم ساده ولی خیلی مهم که به فراموشی سپرده میشن شروع کنم یعنی: بررسی عملکرد دو دسته ی کلی Distance Vector ها و Link State ها! همیشه داشتن اطلاعات در رابطه با منشا یک موضوع، دید بازتری به آدم در تحلیل اون موضوع خواهد داد (البته به نظر من 🙂 )
برای همین قسمت اول “سفر به اعماق پروتکل های مسیریابی” رو به بررسی رفتار کلی Distance Vector ها اختصاص دادم.

ادامه خواندن “سفر به اعماق پروتکل های مسیریابی: Distance Vector ها (۱)”

همخوان کنید!
FacebookTwitterGoogle+RedditWhatsAppTelegramViberBalatarinPrint

روزمره ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ / مجریِ سه نقطه!

درود!

دیروز کلیپی دیدم که واقعاً باعث تأسفم شد. فرزاد حسنی، که شخصاً هیچوقت و هیچوقت از اجرایش خوشم نیامده، مهر تأییدی زد بر ذهنیتی که همیشه از او داشتم.
ترجیحم بر این است کلیپ را مجدداً بازنشر نکنم… رفتار این مجریِ سه نقطه، با شرکت کننده ای که سن و سالی از او گذشته و چه بسی خانواده و فرزندانی دارد که به همسر و پدری چون او مفتخرند، بسیار شرم آور و بلکه حتی از دیدگاه من غیرانسانی است.

حیف و صد حیف…

در همین رابطه، متن زیر توسط آقای کوروش علیانی، یکی از مجریان با شخصیت و متین صدا و سیما، در وبسایت خبر آنلاین منتشر شده که من هم اینجا بازنشر میکنم:

می‌شود فرزاد حسنی اش را بیشتر کنید؟

فرزاد حسنی تا جایی که من می‌فهمم تنها چیز قابل اتکایی که دارد شهرت است که آن را نیز به یاری رسانه ی ملی به دست آورده. دقیق‌تر اگر بگوییم مردم مالیات داده‌اند تا بخت یار او شود و او مشهور شود. همین‌ها که فرزاد حسنی و دیگر مجریان تلویزیون به کم و بیش تحقیر و تمسخرشان می‌کنند، ولی نعمت همین مجریان هستند.
احتمالا اغلب شما آن ویدیو را دیده‌اید. برنامه‌ای تلویزیونی است به نام اکسیر و شرکت‌کننده‌ای میان‌سال باید حدس بزند تصویری که نشانش می‌دهند کی است. چهار گزینه پیش رو است: آلبرت اینشتین، توماس ادیسون، دیه‌گو مارادونا و مری بارت.

باید اینشتین، ادیسون، و مارادونا را دیده باشی و بدانی مریِ بارت نام بیماری‌ای است، تا بفهمی سوال سوال نیست، فریب است. شرکت‌کننده چهره‌ی بانویی سالخورده را می‌بیند که احتمالا عکس خاصی از مادر ترزا است، و سه نام مردانه را. طبیعی‌ترین انتخاب برای او «مری بارت» است. او ممکن است خطا کند و اطلاعات عمومی اندکی داشته باشد، اما دست کم بر خلاف طراحان سوال، فریب‌کار نیست.

بگذریم که شناختن چهره‌ی ادیسون یا دانستن نام بیماری‌ها در قدیمی‌ترین تعریف‌های اطلاعات عمومی، جزو اطلاعات عمومی محسوب می‌شد و امروزه به هیچ روی این شیرین‌کاری‌ها را اطلاعات عمومی حساب نمی‌کنند.

مجری برنامه، فرزاد حسنی، پس از این که شرکت کننده گمانش – یعنی مری بارت – را در پاسخ به سوال می‌گوید، چندین بار با گفتن جمله‌هایی مانند «فک کردی ما پخمه ایم؟» و «چی فک کردی راجع به ما؟» حاضران را به خنده می‌اندازد و نهایتا به فریب چنین ادامه می‌دهد که با صحبت از جایزه‌ی ۵۰ میلیون تومانی‌ای که در کار نیست، از او می‌خواهد «هنر» خانم مری بارت را نیز معلوم کند. شرکت‌کننده – شاید به سیاق شانسی که از گزینه‌ی چهارم آورده – او را مطابق گزینه‌ی چهارم «رمان‌نویس» می‌خواند.
جعبه‌ای می‌آورند که بنا است ۵۰ میلیون پول درونش باشد. درش را باز می‌کنند و فریاد زرشک، زرشک فرزاد حسنی هوا می‌رود. دوباره تحقیر و تخفیف شرکت کننده آغاز می‌شود.

این چی است؟ این مسابقه‌ی اطلاعات عمومی است؟ شرکت‌کننده باید عکس فلانی را از بهمانی بشناسد که چه گرهی ازش باز کند؟ اطلاعات عمومی کارآمدی عمومی دارد و شناختن عکس مارادونا از اینشتین کارآمدی‌ای ندارد؛ چه هر لحظه که نیاز به عکسی باشد می‌توان با جست‌وجو در اینترنت به عکس درست رسید.

فرزاد حسنی بارها شرکت کننده را مسخره می‌کند که «اطلاعات عمومی ندارد». بسیار خب. فرض کنیم ندارد. این جواز تمسخر و تحقیر است؟ من بسیار دوست دارم که این مسابقه همچنان با حضور فرزاد حسنی ادامه پیدا کند و تنها یک تغییر کوچک کند، او شرکت‌کننده‌ی مسابقه باشد. من تضمین می کنم عکس چهارصد نفر آدم مشهور در جهان را به او نشان بدهم و او نتواند حتی صد نفر را درست تشخیص بدهد. آن وقت لابد مجری برنامه – هر دسته گلی که باشد – حق دارد چهارصد برابر این کاری که او کرد را با او کند.

من به خوبی مصاحبه‌ی فرزاد حسنی و دکتر حمید وحید را به خاطر دارم. از دکتر وحید پرسید آخرین کتابی که خواندید چه بود؟ دکتر وحید نام کتابی از کواین را برد. کواین فیلسوفی بسیار دشوارفهم و دقیق است. فرزاد حسنی مدعی شد کتاب را خوانده. دکتر وحید مودبانه گفت گمان نکنم. فرزاد حسنی گفت چرا و در ادامه‌اش جمله‌ی بی‌معنایی شبیه این گفت که «همون که جلدش سبزه». امیدوار ام او هنوز جواب دندان‌شکنی را که در ادامه شنید به یاد داشته باشد.

فرزاد حسنی تا جایی که من می‌فهمم تنها چیز قابل اتکایی که دارد شهرت است که آن را نیز به یاری رسانه ی ملی به دست آورده. دقیق‌تر اگر بگوییم مردم مالیات داده‌اند تا بخت یار او شود و او مشهور شود. همین‌ها که فرزاد حسنی و دیگر مجریان تلویزیون به کم و بیش تحقیر و تمسخرشان می‌کنند ولی نعمت همین مجریان هستند، والسلام.

همخوان کنید!
FacebookTwitterGoogle+RedditWhatsAppTelegramViberBalatarinPrint

روزمره ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵

سلام!
با بیش از یک ماه تأخیر سال نو همه مبارک؛ امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشین 🙂

مدت زیادی میگذره از آخرین مطلبم اما در این مدت باز هم مخاطبای خوب من رو با ایمیل ها و سوالاتشون خجالت زده کردن؛ و خب این ارتباط از ایمیل یا نظر زیر مطالب گذشته و حتی به شبکه های اجتماعی مختلف و چندبار به پیامک هم رسیده! که خب باعث خوشحالی بنده اس٫ همیشه خوشحال میشدم وقتی کسی سوال من رو جواب میداده و بمن کمک میکرده و منم دوست دارم به همون روال با حوصله پاسخگوی سوالات باشم.
اما عذر میخوام اگر بعضی وقت ها در ایمیل ها یا در شبکه های اجتماعی، به سوالات پاسخ نمیدم یا کوتاه و مختصر جواب میدادم؛ بارها در وبلاگ هم عرض کردم که خواهش میکنم سوالات رو بعنوان نظر زیر یک مطلب مرتبط درج کنین.

طبق معمول درگیر کار و سفر؛ متاسفانه پس از اتفاقاتی که در پاریس و بروکسل اتفاق افتاد تاحدودی شخصاً دیدم به اطرافم تغییر کرده و شاید کمتر از حمل و نقل عمومی استفاده میکنم و مثل زمانی که ایران بودن روو آوردم به تاکسی. شاید اینکه فعالیت ذهنم در این زمینه که وقتی بیرون هستم دائم مراقب اطرافم هستم خوب نباشه، اما خب سعی میکنم در حد احتیاط نگه دارم و خب وقتی میتونم خودم رو از یک خطری که شاید احتمالش ۱ در میلیون باشه یک ذره دورتر نگه دارم، خب چرا این کار رو نکنم؟ خیلی از دوستان و اطرافیانم با این کار مخالف هستن اما خب به هرحال این حسی هست که من دارم و نه اون ها.

تقریباً یکی دو هفته بعد از اتفاقی که در بروگسل افتاد پاریس بودم، جو شهر کاملاً امنیتی شده و هر جایی که میرین نیروهای امنیتی با اسلحه آماده و در حال گشت هستن؛ مغازه های بزرگ و شلوغ و تمام مغازه هایی که در خیابان Champs-Élysées (همون شانزالیزه ی خودمون) قبل از ورود کیف و لباس رو چک میکنن تا یه موقع وسیله ی خطرناکی همراه شخص نباشه.

ادامه خواندن “روزمره ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵”

همخوان کنید!
FacebookTwitterGoogle+RedditWhatsAppTelegramViberBalatarinPrint