پادکست با مهندس سعید فرضیان – ۲

در بخش دوم با آقای فرضیان، یکم جزئی‌تر وارد بحث مهاجرت و مهاجرت کاری شدیم، و به نکاتی درباره‌ی زندگی در خارج از کشور علی‌الخصوص زندگی در آلمان پرداختیم.
ادامه خواندن “پادکست با مهندس سعید فرضیان – ۲”

همخوان کنید!
Share

پادکست با مهندس سعید فرضیان – ۱

سلام. اولین سری جدی پادکست رو با مهندس سعید فرضیان ضبط کردیم. ایشون فارغ‌التحصیل رشته فناوری اطلاعات از دانشگاه شریف و متخصص در حوزه تولید نرم‌افزارهای تحت وب هستند و حدود یک سال هست که به کشور آلمان مهاجرت کاری کردند. در حال حاضر ۳ بخش برای این پادکست آماده کردیم که به مرور در وبلاگ پست میشه. ادامه خواندن “پادکست با مهندس سعید فرضیان – ۱”

همخوان کنید!
Share

روزمره ۲۰ فروردین / کشورهای اسکاندیناوی

سلام! سال نو با تاخیر زیاد مبارک اما دمب شما کماکان سچارک 😬

چندباری از من راجع به کشورهایی مثل سوئد سوال شده بود برای همین توی دهنم بود همینجوری یکسری چبزمیز بنویسم راجبه کشورهای Scandinavia کلاً، که شامل سوئد، دانمارک و نروژ هستن.

این کشورها عموما سرد هستن و تابستون های کوتاهی هم دارن، اما در تابستون خیلی زیبا هستن، مخصوصاً نروژ!
در این کشورها درصد نفوذ زبان انگلیسی خیلی بالا هست هست که این امر کار و زندگی رو برای مهاجرین راحت تر می‌کنه.
همینطور تصور من این هست که حداقل سوئد از لحاظ زیرساخت و امکانات زندگی نسبت به آلمان بهتر هست. (همینطور مثلاً هلند که خب یک مطلب دیگه می‌طلبه). علتش هم تاحدودی واضح هست: جمعیت! این کشورها هم کوچیک تر هستن و هم جمعیت خیلی خیلی کمتری دارن نسبت آلمان.

ولی نکته‌ی خیلی خیلی مهمی که در نظر من خیلی به چشم میاد tolerance مردم کشورهایی مثله سوئد و هلند در همزیستی با خارجی هاس. نه اینکه مثلاً آلمان اینطور نبوده باشه اما من حس میکنم رفتار مردم این کشورها دوستانه تر هست. ادامه خواندن “روزمره ۲۰ فروردین / کشورهای اسکاندیناوی”

همخوان کنید!
Share

پادکست با سکان آکادمی

محمد مقدس - پادکست سکان آکادمی

آقای بهزاد مرادی از تیم خوب سکان آکادمی لطف کردن و از بنده جهت یه پادکست خودمونی دعوت کردن.
خودم شحصاً ایده‌ی برگزاری پادکست رو دوست دارم و وقتی ایران بودم با رادیو جوان چندین پادکست کلی در حوزه فناوری اطلاعات تهیه کردیم، اما بعد از اون متاسفانه فرصتش پیش نیومد.

در این پادکست به موضوعات مختلفی پرداختیم که خیلی از اونها از برایند سوالات عزیزانی بود که در اطلاعیه پادکست درخواست کرده بودن. موارد زیر از جمله مطالبی هست که در پادکست درباره ی اون‌ها بحث شد:

  • چی بخونم؟ بازار کار چی خوبه؟ و …
  • موفقیت در بازار فناوری اطلاعات و شبکه
  • مهاجرت کاری و توضیح مختصری از چگونگی اون
  • فضای کاری خارج از کشور
  • تفاوت کار در ایران، اروپا و آمریکا
  • صحبت هایی در رابطه با زندگی در آلمان و کلاً اروپا و جو فعلی

میتونین این پادکست رو در این لینک گوش کنین و یا دانلود کنین.
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم و امیدوارم مفید باشه.

همخوان کنید!
Share

روزمره ۲۴ بهمن ۱۳۹۴

سلام!

چشم بِهم میزنی زمان میاد و میره؛ نگاه میکنم میبینم بیشتر از یک ماه هست مطلبی ننوشتم. هرچند که چندبار قصد این کار رو داشتم اما ناخودآگاه نمیشد.

اصلاحیه

عزیزی سه شب قبل برای بنده ایمیل فرستادن و چند مورد رو گوشزد کردن که بهتره اینجا اصلاح کنم برخی برداشت های اشتباهی که ممکنه از صحبت های بنده بشه:

  • دوستان عزیز، علت اینکه من گاهی زیاد از برلین مینویسم یا تمرکز عمده ی مطالبم کلاً روی آلمان هست مبنی بر این نیست که اینجا بهترین جا هست. صرفاً علتش اینه که سکونت اصلی بنده برلین و آلمان هست و تمام مطالبی که مینویسم فقط و فقط دیدگاه های شخصی بنده هست. لطفاً اگر برای مهاجرت قصد اقدام دارین خوب تحقیق کنین راجب کشور و شهر مقصدتون.
  • در مطلبی ذکر کردم که جوون های آلمانی تنبل هستن یا یه همچین مضمونی که خاطرم نیس؛ این هم صرفاً برداشت شخصی من بوده از نیروهایی که در پروژه ها داشتم و یا افرادی که اطرافم میدیدم؛ من چندتا دوست دارم که میشه گفت شاید توی قشر یکم بالاتر و مهم تر جامعه هستن مثل استاد دانشگاه، نماینده یا کارمند مجلس و  Kanzleramt و … یا برخی از مشاورها یا مدیرهای شرکت هایی که باهشون اینجا سرو کار داشتم (اینجا شاید طبقه بندی اجتماعی وجود نداشته باشه اما با همون خط کش ایران)…. چندباری با بعضیهاشون همین بحث میشده و مثلا میگفتن جوونای امروز آلمان کمتر زحمت کش هستن و بیشتر دنبال زندگی راحت و …. هستن که بهش هم نمیرسن با این روش!

هوای سرد!

تقریباً داریم فصل سرما رو پشت سر میذاریم.
حدودای کریسمس بود که هوای برلین فکر کنم به -۱۸ هم رسید و خب طبعاً برای ما زیاد جذاب نبود. مردم آلمان میشه گفت تاحدودی عادت دارن اما بازم هم زیاد لباس میپوشن تا خودشون رو از بیماری دور نگه دارن. اغلب هم پیش میاد که روی هم چند پیراهن و ژاکت میپوشن که این کارو به اصطلاح میگن Dressing like an onion. یعنی لباس پوشیدن لایه لایه که شبیه پیاز هست (اصلا پیاز دوست ندارم!)
ولی خب الان به جز بادهای همیشگی که در خیلی از نقاط آلمان و حتی اروپا باهاش مواجه میشین، هوای برلین حدودا ۱۲ درجه اس و حدود ۲ ۳ ساعتی هم آفتاب هست. بارون هم اغلب روزا میاد کم و زیاد اما خیلی کم فشار.

جنگ ستارگان!

پیرو اینکه یکی از باجناق های عزیزم (مهندس شروین سوری) علاقه ی زیادی به فیلم Star Wars داشت، جاتون خالی رفتیم و نسخه ی جدید این فیلم یعنی Star Wars: Episode VII – The Force Awakens رو دیدیم. جدا از جلوه های ویژه ی زیاد، برای من جذابیتی اصلا نداشت. شاید چون قسمت های قبلی رو ندیده بودم… اینجور فیلم ها معمولاً سه بعدی و در سینماهای IMAX خاصی پخش میشه که عینک سه بعدی/IMAX مخصوصی هم داره و با سه بعدی های معمولی متفاوته.
فکر میکنم یکی از بهترین سینماهای اروپا IMAX Sony Center در برلین باشه و هزینه بلیط صندلی های ویژه (Box یا Loge نامیده میشن) برای یک فیلم ۳بعدی IMAX حدود ۲۰ یورو هست.

ادامه خواندن “روزمره ۲۴ بهمن ۱۳۹۴”

همخوان کنید!
Share

روزمره ۴ دی ۱۳۹۴

سلام!

امیدوارم که حال همه خوب باشه و روزهای خوبی رو گذرونده باشین و روزهای بهتری پیش رو داشته باشین. حال ما هم خوب؛ باور کنید 😉

اتفاقاً یکی از نکات جالبی که خیلی وقت ها در برخورد با دوستان و همکاران خارجیم برام سوال پیش میاد اینه که وقتی حالشون رو می پرسم، با اینکه میدونم مثلا طرف زیر کوله باری از کار و مشکلات زندگی هست، باز میگه “عالی هستم“. همین انرژی مثبت و امید در هر شرایطی یکی از عوامل موفقیت افراد هست. چند ماهی هست منم همین رویه رو پیش گرفتم؛ حتی اگه یک روز خیلی خسته هستم و یکی ازم می پرسه چطوری، با انزژی جواب میدم: “عالی

بگذریم….

الان حتماً میدونین که تعطیلات سال نو میلادی هست؛ به نوبه خودم به فارسی زبان های مسیحی هم سال نو میلادی رو تبریک میگم و امیدوارم سالی خوب و خوش، پر از صلح و صفا پیش رو داشته باشن. برای من هم فرصت خوبی هست که بعد از مدت ها یه مطلب بنویستم و وقت شریفتون رو بگیرم.

بازم یک تشکر بکنم از مخاطب های خوب؛ بیشترین منیع ترافیک وب سایتم بعد از جستجوهای گوگل، از شبکه های اجتماعی هست که شما عزیزان همخوان کردین. خوشحال ام که حس کردین مطالبم مفید بوده و اون هارو با دوستانتون به اشتراک گذاشتین. از بین مخاطبینی که از گوگل به وبلاگ بنده رسیدن عزیزانی که با جستجوی عبارت “کار سیاه در آلمان” به وبلاگ من رسیده بودن در رتبه ی سوم هستن! قبلا اینجا نظرم رو در مذمت کار سیاه نوشته ام.

چندماه گذشته خیلی سرم شلوغ شده متاسفانه/خوشبختانه. متاسفانه: ازین جهت که سرم شلوغ شده و کمتر می رسم وبلاگ نویسی کنم؛ و از این جهت خوشبختانه که از مجموع گذران روزگار راضیم ام، البته به جز وقایع ناخوشایندی که این روزادر نقاط مختلف جهان شاهد هستیم و حتی یک ترس و وحشتی هم در کشورهای اروپایی بوجود اومده. البته که از قدیم میگن از ماست که بر ماست… به هرحال خدا رو شکر!

هنوز برلین…

طی تعییر شغلی که اخیراً داشتم زیاد سفر میکنم و با آدم ها و جوامع مختلفی سر و کار دارم. توی این مدت تونستم چندتا کشور مختلف و جندتا از شهرهای بزرگتر آلمان رو بهتر و بیشتر ببینم و هنوز حس میکنم اگر بخوام خارج از ایران، بین همه این جاهایی که دیدم یکی رو انتخاب کنم برلین تنها شهری بوده که با معیارهایی که من برای یک شهر قائلم نزدیک تره:

  • سیستم حمل و نقل عمومی قوی
  • زنده و پویا بودن شهر؛ ۲۴ ساعته!
  • امنیت
  • تنوع جوامع و فرهنگ ها
  • بزرگ و شلوغ؛ البته با تهران فاصله ی زیادی داره. شاید از لحاظ سایز برابر اما جمعیت فکر میکنم یک سوم. میتونین ویکی پدیا تهران و برلین رو باهم مقایسه کنین هرچند که اطلاعاعتشون تاحدودی قدیمی هست.
  • هوای تمیز
  • و سایر موارد

البته درکنار اینا شاید بتونم از دیدگاه خودم و بر حسب عقاید شخصیم کلی نکات منفی هم در نظر بگیرم… اما خب بهتره نیمه ی پر لیوان رو ببینم؛ من که با منفی هاش کاری ندارم اونا هم با من کاری ندارن 😀(داخل پرانتز دوبی و ابوظبی هم از شهرهایی هست که من برای زندگی مناسب میدونم.)

البته مثلا در دو تا از شهرهای سوئیس یا مثلا هامبورگ و مونیخ و فرانکفورت من حس کردم استعمال دخانیات (سیگار) خیلی کمتره نسبت به برلین؛ یا مثلا شاید بشه گفت اونا از برلین تمیز تر هستن؛ اما اگه اونارو بخواین با پاریس، تهران، لندن یا برلین مقایسه کنین، اصلا شهر حساب نمیشن!

من هر ازگاهی از جاهایی که میرم عکس هایی رو در اینستاگرام و فیسبوک ام میگذارم که میتونین ببینین.

وضعیت پناهجویان در آلمان

حتماً میدونین جمعیت زیادی از جنگ زده ها وارد آلمان شدن… گاهی در گروه های ایرانیان آلمان فیسبوک و گروه های مشابه سیل عظیمی از حرفای ناشایست رو می بینم که هموطنان عزیزم نسبت به این افراد میگن. چیزی که من از جنگ زده ها دارم میبینم اینه که اغلب خیلی پرتلاش هستن و شدید تلاش میکنن که زبان آلمانی رو خوب یاد بگیرن و سریع هم دوست دارن کار کنن و از زیر منت دولت آلمان در بیان. متاسفانه برخلاف خیلی از هموطنان عزیزمون که به اینجا بقول خودشون پناه آوردن و دوست دارن تا جایی که میتونن پول تو جیبی دولت آلمان رو بگیرن و در کنارش هم همون کار سیاه بکنن و … و بعد میان به این بنده های خدا توهین و بد و بی راه… من شخصا از یک پناهجوری سوری شنیدم که آرزو میکرد شرایط کشورش خوب بشه و زودتر برگرده! خیلی هاشون انگلیسی رو تقریبا خوب حرف میزنن و بعضی هاشون هم تحصیلات و تخصص های خوبی دارن. قسمت قشنگ قضیه اینه که دولت و مردم آلمان (نه همشون اما حداقل ۹۰ درصدشون) موافق زندگی افراد جنگ زده در آلمان هستن اما اون قشر خاص از هموطنان عزیز ما خیر و رفتارها و صحبت هایی مشابه آقای ترامپ میکنن!

ادامه خواندن “روزمره ۴ دی ۱۳۹۴”

همخوان کنید!
Share

تشکر از مخاطبین، هامبورگ و غیره!

سلام!

همین اول میخوام از مخاطب های خوب وبلاگم تشکر کنم. واقعا ممنونم. مخصوصا وقتی بعضی از عزیزان ایمیل میزنن و یا پیام شخصی میفرستن و پیگیر مطالب جدید هستن.

البته یه خواهش هم دارم. ۹۰ درصد ارتباط مخاطبین با من از طریق ایمیل یا صفحه ی «تماس با من» هست. ممنون میشم اگر دوستان زیر هر پست در قسمت نظرات پیام خودشون رو درج کنن تا اگر سوالی هست و بحثی مطرح میشه بقیه هم بتونن بخونن و مطلع بشن.

ضمناً اگر از دوستان کسی علاقمند به همکاری در وبلاگ هستن خوشحال میشم مطالبشون رو اینجا منتشر کنم. مخصوصا دوستان گرامی که در خارج از کشور زندگی میکنن و دوس دارن تجربیاتشون رو در اختیار هموطنانشون بگذارن.

قبلا عمده ی زمانم رو در شرکت ProfitBricks بعنوان Senior Network Engineer کار میکردم و گاهی در کنارش برای شرکت های مختلف مثه Level3 و Telekom و … پروژه های شخصی مثه طراحی و مشاوره انجام می دادم… تا اینکه کلا از یک ماه قبل ProfitBricks رو ترک کردم و بعنوان مشاور شبکه و امنیت شبکه شرکت AT&T در اروپا فعال شدم و در کشورهای مختلف اروپا برای مشتری های سازمانی AT&T مشاوره میدم. البته بخاطر اینکه ۸ ماهی بود در برلین ساکن بودم و هستم، تمرکز کارم رو در آلمان قرار دادم ولی خب گاهی هم برای پروژه های مختلف باید سفر کنم به شهرهای مختلف.

مثلا سه هفته ی اخیر رو کلا در هامبورگ ساکن شده بودیم تا بتونم سر پروژه ای که AT&T برای شرکتVattenfall داشت حضور پیدا کنم. اغلب کسانی که در اروپا زندگی میکنن این شرکت رو میشناسن. فکر میکنم بیش از ۵۰ درصد برق اروپا این شرکت تامین میکنه. Vattenfall یک شرکت دولتی در سوئد هست اما مرکزیت IT شون در هامبورگ آلمان قرار داره؛ علت مرکزیت IT این شرکت در آلمان، رعایت دقیق استانداردهای امنیت اطلاعات در آلمان و همینطور زیرساخت های گسترده و پایدار IT در آلمان هست.

چیزی که برام خیلی جالب بود نظم و ترتیب حکم فرما به فعالیت های این شرکت چند ملیتی (آلمان، سوئد، دانمارک، لهستان، انگلستان، هلند و فنلاند) بود. از لحاظ امنیت اطلاعات فوق العاده قوی و دقیق عمل کرده بودن و تقریبا بجز اینکه چیزی رو با جشمتون ببینین و حفظ کنین امکان خروج اطلاعات از این شرکت وجود نداره. تمام امور روزانه اشون الکترونیکی انجام میشد. تمام جلسات بصورت آنلاین بود و حتی خیلی از کارمندهاشون گاهی از خونه کار می کردن. دورکاری یا Home-Office در خیلی از شرکت ها مرسومه. علتش هم خیلی وقتا ممکنه این باشه که اون شخص مریض نیست اما خیلی هم سرحال نیست که حضوری بره سر کار و یا گاهی به دلایل مختلف ممکنه فضای کاری آماده نباشه و اون شخص از خونه دورکاری میکنه. طبعا مکانیزم هایی هست که مشخص باشه اون شخص واقعا از خونه داره کار میکنه.

در هامبورگ بجز بحث کاری، حس خوبی نداشتم. یکی از دلایلش این بود که بنظرم هامبورگ شهر نبود؛ شاید چون همیشه در شهرهای شلوغ و پرجمعیت بودم، وقتی میبینم یک شهر ساعت ۸ ۹ شب تعطیل میشه تقریبا، یا اینکه نسبت به جاهایی که قبلا زندگی کردم کوچیکتر هست و جمعیت کمتری داره، این حس بهم دست میداد. از طرف دیگه اونجا خیلی حس “خارجی بودن” رو داشتم. بجز محیط کاری که خب من رو میشناختن و طبعا با احترام خاصی باهم رفتار میکردن، اما وقتی بیرون بودیم رفتار و نگاه مردم هامبورگ بنظرم عادی نبود. نمیدونم، شاید من خیلی به برلین عادت کردم یا شاید هم الکی حساس بودم.

البته از حق نگذریم که هامبورگ هم دیدنی های خودش رو داره و مخصوصا بخاطر بنادرش خیلی معروفه. همینطور یک پارک خیلی قشنگ داره بنام Planten un Blomen که مشابه فواره ای که در دوبی هست در اینجا هم وجود داره. و در واقع شاید از برخی جهت ها از Dubai Fountain حتی بهتر باشه چه از لحاظ موسیقی جه از لحاظ ارتفاع و تنوع نورپردازی. شب ها یک مرتبه به مدت ۳۰ دقیقه این فواره با یک کنسرت کلاسیک پخش میشه و متناسب با ریتم موسیقی تغییر میکنه.

یک نکته ی دیگه درباره ی هامبورگ اینه که کلی هم هموطن و رستوران و مغازه های ایرانی داره!در طول مدتی که اونجا بودیم فکر کنم بجز سه چهار شب، هر شب رستوران ایرانی می رفتیم 🙂 چون در برلین رستوران ایرانی کمتر هست و کیفیت غذاشون هم بنظرم مثه رستوران هایی که در هامبورگ هستن، نیست. و خب بماند که رستوران های ایرانی در برلین در مناطق دوری نسبت به مرکز شهر هستن و گاهی متاسفانه حوصله ی آدم نیس که بره. همون هفته ای یکی دو بار رفتن رو هم بنظرم کلی همت میکنم. نهایتاً اگر بخوام یه مشکل کوچیک دیگه ی هامبورگ رو نسبت به برلین بگم، حمل و نقل عمومی ضعیف هست.

حالا هم که برگشتیم برلین، جاتون خالی (پارادوکس داره 🙂 ) هوا سرد شده و دائماً بارون میاد. و خب خیلی کم خورشید دیده میشه در طول روز٫

طی یکی دو هفته ی اخیر یک فستیوال جذاب در برلین برگزار شده بنام فستیوال نور که سالانه کلی توریست رو به خودش جذب میکنه. در سراسر شهر هنرمندان کشورهای مختلف با دستگاه های نورپردازی و پروجِکشِن روی ساختمون های شهر اشکال و تصاویر مختلف رو تصویرگری میکنن و حال و هوای خاصی رو به شهر میدن. اتفاقا در همین بازه یک هنرمند آلمانی از برلین به تهران رفته بوده و مشابه این کار رو در میدون آزادی انجام داده بود که میتونین اینجا ببینین. از فستیوال نور برلین من هنوز فیلم/عکسی نگرفتم اما میتونین یک کلیپ کوتاه مربوط به سال قبل این فستیوال رو اینجا ببینین.

ادامه خواندن “تشکر از مخاطبین، هامبورگ و غیره!”

همخوان کنید!
Share