روزمره ۴ دی ۱۳۹۴

سلام!

امیدوارم که حال همه خوب باشه و روزهای خوبی رو گذرونده باشین و روزهای بهتری پیش رو داشته باشین. حال ما هم خوب؛ باور کنید

بروزرسانی ۱۰ فروردین ۱۳۹۶: مطالب زندگی در آلمان مربوط به زمانی هست که بنده بیشتر آلمان بودم و در جامععه‌ی آلمان حضور بیشتری داشتم، اما تقریباً از اواخر ۲۰۱۵ در آلمان فعالیت کاری خیلی کمتری دارم و بیشتر زمان کاریم در هلند یا سوئد هست؛ برای همین ممکنه کمی یکسری چیزا تغییر کرده باشه علی‌الخصوص پس از اتفاقات ناخوشایندی که این روزها در دنیا می‌افته…. همینطور دید شخصی من هم بشدت نسبت به آلمان، زندگی در آلمان و آلمانی‌ها تغییر کرده اما کلیت مطلب تغییری نکرده.

اتفاقاً یکی از نکات جالبی که خیلی وقت ها در برخورد با دوستان و همکاران خارجیم برام سوال پیش میاد اینه که وقتی حالشون رو می پرسم، با اینکه میدونم مثلا طرف زیر کوله باری از کار و مشکلات زندگی هست، باز میگه “عالی هستم“. همین انرژی مثبت و امید در هر شرایطی یکی از عوامل موفقیت افراد هست. چند ماهی هست منم همین رویه رو پیش گرفتم؛ حتی اگه یک روز خیلی خسته هستم و یکی ازم می پرسه چطوری، با انزژی جواب میدم: “عالی

بگذریم….

الان حتماً میدونین که تعطیلات سال نو میلادی هست؛ به نوبه خودم به فارسی زبان های مسیحی هم سال نو میلادی رو تبریک میگم و امیدوارم سالی خوب و خوش، پر از صلح و صفا پیش رو داشته باشن. برای من هم فرصت خوبی هست که بعد از مدت ها یه مطلب بنویستم و وقت شریفتون رو بگیرم.

بازم یک تشکر بکنم از مخاطب های خوب؛ بیشترین منیع ترافیک وب سایتم بعد از جستجوهای گوگل، از شبکه های اجتماعی هست که شما عزیزان همخوان کردین. خوشحال ام که حس کردین مطالبم مفید بوده و اون هارو با دوستانتون به اشتراک گذاشتین. از بین مخاطبینی که از گوگل به وبلاگ بنده رسیدن عزیزانی که با جستجوی عبارت “کار سیاه در آلمان” به وبلاگ من رسیده بودن در رتبه ی سوم هستن! قبلا اینجا نظرم رو در مذمت کار سیاه نوشته ام.

چندماه گذشته خیلی سرم شلوغ شده متاسفانه/خوشبختانه. متاسفانه: ازین جهت که سرم شلوغ شده و کمتر می رسم وبلاگ نویسی کنم؛ و از این جهت خوشبختانه که از مجموع گذران روزگار راضیم ام، البته به جز وقایع ناخوشایندی که این روزادر نقاط مختلف جهان شاهد هستیم و حتی یک ترس و وحشتی هم در کشورهای اروپایی بوجود اومده. البته که از قدیم میگن از ماست که بر ماست… به هرحال خدا رو شکر!

هنوز برلین…

طی تعییر شغلی که اخیراً داشتم زیاد سفر میکنم و با آدم ها و جوامع مختلفی سر و کار دارم. توی این مدت تونستم چندتا کشور مختلف و جندتا از شهرهای بزرگتر آلمان رو بهتر و بیشتر ببینم و هنوز حس میکنم اگر بخوام خارج از ایران، بین همه این جاهایی که دیدم یکی رو انتخاب کنم برلین تنها شهری بوده که با معیارهایی که من برای یک شهر قائلم نزدیک تره:

  • سیستم حمل و نقل عمومی قوی
  • زنده و پویا بودن شهر؛ ۲۴ ساعته!
  • امنیت
  • تنوع جوامع و فرهنگ ها
  • بزرگ و شلوغ؛ البته با تهران فاصله ی زیادی داره. شاید از لحاظ سایز برابر اما جمعیت فکر میکنم یک سوم. میتونین ویکی پدیا تهران و برلین رو باهم مقایسه کنین هرچند که اطلاعاعتشون تاحدودی قدیمی هست.
  • هوای تمیز
  • و سایر موارد

البته درکنار اینا شاید بتونم از دیدگاه خودم و بر حسب عقاید شخصیم کلی نکات منفی هم در نظر بگیرم… اما خب بهتره نیمه ی پر لیوان رو ببینم؛ من که با منفی هاش کاری ندارم اونا هم با من کاری ندارن (داخل پرانتز دوبی و ابوظبی هم از شهرهایی هست که من برای زندگی مناسب میدونم.)

البته مثلا در دو تا از شهرهای سوئیس یا مثلا هامبورگ و مونیخ و فرانکفورت من حس کردم استعمال دخانیات (سیگار) خیلی کمتره نسبت به برلین؛ یا مثلا شاید بشه گفت اونا از برلین تمیز تر هستن؛ اما اگه اونارو بخواین با پاریس، تهران، لندن یا برلین مقایسه کنین، اصلا شهر حساب نمیشن!

من هر ازگاهی از جاهایی که میرم عکس هایی رو در اینستاگرام و فیسبوک ام میگذارم که میتونین ببینین.

وضعیت پناهجویان در آلمان

حتماً میدونین جمعیت زیادی از جنگ زده ها وارد آلمان شدن… گاهی در گروه های ایرانیان آلمان فیسبوک و گروه های مشابه سیل عظیمی از حرفای ناشایست رو می بینم که هموطنان عزیزم نسبت به این افراد میگن. چیزی که من از جنگ زده ها دارم میبینم اینه که اغلب خیلی پرتلاش هستن و شدید تلاش میکنن که زبان آلمانی رو خوب یاد بگیرن و سریع هم دوست دارن کار کنن و از زیر منت دولت آلمان در بیان. متاسفانه برخلاف خیلی از هموطنان عزیزمون که به اینجا بقول خودشون پناه آوردن و دوست دارن تا جایی که میتونن پول تو جیبی دولت آلمان رو بگیرن و در کنارش هم همون کار سیاه بکنن و … و بعد میان به این بنده های خدا توهین و بد و بی راه… من شخصا از یک پناهجوری سوری شنیدم که آرزو میکرد شرایط کشورش خوب بشه و زودتر برگرده! خیلی هاشون انگلیسی رو تقریبا خوب حرف میزنن و بعضی هاشون هم تحصیلات و تخصص های خوبی دارن. قسمت قشنگ قضیه اینه که دولت و مردم آلمان (نه همشون اما حداقل ۹۰ درصدشون) موافق زندگی افراد جنگ زده در آلمان هستن اما اون قشر خاص از هموطنان عزیز ما خیر و رفتارها و صحبت هایی مشابه آقای ترامپ میکنن!

ادامه خواندن “روزمره ۴ دی ۱۳۹۴”

همخوان کنید!

تشکر از مخاطبین، هامبورگ و غیره!

سلام!

همین اول میخوام از مخاطب های خوب وبلاگم تشکر کنم. واقعا ممنونم. مخصوصا وقتی بعضی از عزیزان ایمیل میزنن و یا پیام شخصی میفرستن و پیگیر مطالب جدید هستن.

البته یه خواهش هم دارم. ۹۰ درصد ارتباط مخاطبین با من از طریق ایمیل یا صفحه ی «تماس با من» هست. ممنون میشم اگر دوستان زیر هر پست در قسمت نظرات پیام خودشون رو درج کنن تا اگر سوالی هست و بحثی مطرح میشه بقیه هم بتونن بخونن و مطلع بشن.

ضمناً اگر از دوستان کسی علاقمند به همکاری در وبلاگ هستن خوشحال میشم مطالبشون رو اینجا منتشر کنم. مخصوصا دوستان گرامی که در خارج از کشور زندگی میکنن و دوس دارن تجربیاتشون رو در اختیار هموطنانشون بگذارن.

قبلا عمده ی زمانم رو در شرکت ProfitBricks بعنوان Senior Network Engineer کار میکردم و گاهی در کنارش برای شرکت های مختلف مثه Level3 و Telekom و … پروژه های شخصی مثه طراحی و مشاوره انجام می دادم… تا اینکه کلا از یک ماه قبل ProfitBricks رو ترک کردم و بعنوان مشاور شبکه و امنیت شبکه شرکت AT&T در اروپا فعال شدم و در کشورهای مختلف اروپا برای مشتری های سازمانی AT&T مشاوره میدم. البته بخاطر اینکه ۸ ماهی بود در برلین ساکن بودم و هستم، تمرکز کارم رو در آلمان قرار دادم ولی خب گاهی هم برای پروژه های مختلف باید سفر کنم به شهرهای مختلف.

مثلا سه هفته ی اخیر رو کلا در هامبورگ ساکن شده بودیم تا بتونم سر پروژه ای که AT&T برای شرکتVattenfall داشت حضور پیدا کنم. اغلب کسانی که در اروپا زندگی میکنن این شرکت رو میشناسن. فکر میکنم بیش از ۵۰ درصد برق اروپا این شرکت تامین میکنه. Vattenfall یک شرکت دولتی در سوئد هست اما مرکزیت IT شون در هامبورگ آلمان قرار داره؛ علت مرکزیت IT این شرکت در آلمان، رعایت دقیق استانداردهای امنیت اطلاعات در آلمان و همینطور زیرساخت های گسترده و پایدار IT در آلمان هست.

چیزی که برام خیلی جالب بود نظم و ترتیب حکم فرما به فعالیت های این شرکت چند ملیتی (آلمان، سوئد، دانمارک، لهستان، انگلستان، هلند و فنلاند) بود. از لحاظ امنیت اطلاعات فوق العاده قوی و دقیق عمل کرده بودن و تقریبا بجز اینکه چیزی رو با جشمتون ببینین و حفظ کنین امکان خروج اطلاعات از این شرکت وجود نداره. تمام امور روزانه اشون الکترونیکی انجام میشد. تمام جلسات بصورت آنلاین بود و حتی خیلی از کارمندهاشون گاهی از خونه کار می کردن. دورکاری یا Home-Office در خیلی از شرکت ها مرسومه. علتش هم خیلی وقتا ممکنه این باشه که اون شخص مریض نیست اما خیلی هم سرحال نیست که حضوری بره سر کار و یا گاهی به دلایل مختلف ممکنه فضای کاری آماده نباشه و اون شخص از خونه دورکاری میکنه. طبعا مکانیزم هایی هست که مشخص باشه اون شخص واقعا از خونه داره کار میکنه.

در هامبورگ بجز بحث کاری، حس خوبی نداشتم. یکی از دلایلش این بود که بنظرم هامبورگ شهر نبود؛ شاید چون همیشه در شهرهای شلوغ و پرجمعیت بودم، وقتی میبینم یک شهر ساعت ۸ ۹ شب تعطیل میشه تقریبا، یا اینکه نسبت به جاهایی که قبلا زندگی کردم کوچیکتر هست و جمعیت کمتری داره، این حس بهم دست میداد. از طرف دیگه اونجا خیلی حس “خارجی بودن” رو داشتم. بجز محیط کاری که خب من رو میشناختن و طبعا با احترام خاصی باهم رفتار میکردن، اما وقتی بیرون بودیم رفتار و نگاه مردم هامبورگ بنظرم عادی نبود. نمیدونم، شاید من خیلی به برلین عادت کردم یا شاید هم الکی حساس بودم.

البته از حق نگذریم که هامبورگ هم دیدنی های خودش رو داره و مخصوصا بخاطر بنادرش خیلی معروفه. همینطور یک پارک خیلی قشنگ داره بنام Planten un Blomen که مشابه فواره ای که در دوبی هست در اینجا هم وجود داره. و در واقع شاید از برخی جهت ها از Dubai Fountain حتی بهتر باشه چه از لحاظ موسیقی جه از لحاظ ارتفاع و تنوع نورپردازی. شب ها یک مرتبه به مدت ۳۰ دقیقه این فواره با یک کنسرت کلاسیک پخش میشه و متناسب با ریتم موسیقی تغییر میکنه.

یک نکته ی دیگه درباره ی هامبورگ اینه که کلی هم هموطن و رستوران و مغازه های ایرانی داره!در طول مدتی که اونجا بودیم فکر کنم بجز سه چهار شب، هر شب رستوران ایرانی می رفتیم چون در برلین رستوران ایرانی کمتر هست و کیفیت غذاشون هم بنظرم مثه رستوران هایی که در هامبورگ هستن، نیست. و خب بماند که رستوران های ایرانی در برلین در مناطق دوری نسبت به مرکز شهر هستن و گاهی متاسفانه حوصله ی آدم نیس که بره. همون هفته ای یکی دو بار رفتن رو هم بنظرم کلی همت میکنم. نهایتاً اگر بخوام یه مشکل کوچیک دیگه ی هامبورگ رو نسبت به برلین بگم، حمل و نقل عمومی ضعیف هست.

حالا هم که برگشتیم برلین، جاتون خالی (پارادوکس داره ) هوا سرد شده و دائماً بارون میاد. و خب خیلی کم خورشید دیده میشه در طول روز٫

طی یکی دو هفته ی اخیر یک فستیوال جذاب در برلین برگزار شده بنام فستیوال نور که سالانه کلی توریست رو به خودش جذب میکنه. در سراسر شهر هنرمندان کشورهای مختلف با دستگاه های نورپردازی و پروجِکشِن روی ساختمون های شهر اشکال و تصاویر مختلف رو تصویرگری میکنن و حال و هوای خاصی رو به شهر میدن. اتفاقا در همین بازه یک هنرمند آلمانی از برلین به تهران رفته بوده و مشابه این کار رو در میدون آزادی انجام داده بود که میتونین اینجا ببینین. از فستیوال نور برلین من هنوز فیلم/عکسی نگرفتم اما میتونین یک کلیپ کوتاه مربوط به سال قبل این فستیوال رو اینجا ببینین.

ادامه خواندن “تشکر از مخاطبین، هامبورگ و غیره!”

همخوان کنید!

رزومه کاری و Job Application – مهاجرت کاری (۲)

با توجه به پست قبل در رابطه با دانستنی‌های پیش‌نیاز برای مهاجرت و مهاجرت کاری، حتما تا الان کلی اطلاعات راجع به کشور/شهر مقصدتون به دست آوردین و حالا قصد آماده کردن مدارک و پرونده ی کاریتون رو دارین تا بعدش بتونین خودتون دنبال کار بگردین و apply کنین.

همونطور که گفتم، اولین قدم در این مرحله آماده کردن یه Application شامل موارد زیر به ترتیب اولویت:

عکس پرسنلی

عکس پرسنلی برای خیلی موارد به کارتون میاد از رزومه و پروفایل LinkedIn و پاسورت گرفته تا سایر مواقع…

دوستان عزیزم لازم نیس برین آتلیه عکس بگیرین! لازم نیس ژس خاصی بگیرین. یک عکس خیلی ساده و راحت. تقریبا میشه گفت یه عکس رسمی. عکسی که شمارو مرتب، با انرژی، با روحیه و مقتدر نشون بده. ربطی هم به خوش عکس بودن و بد عکس بودن نداره! همه خوش عکسن مگه اینکه خودشون بخوان توی عکس ژس های نامتناسب بگیرن. بعنوان نمونه:

رزومه

تا اینجا حتما  شناخت خوبی از خودتون، توانایی هاتون و علائقتون بدست آوردین. خوشحالم!

تقریبا مهم ترین قسمت کار همین رزومه اس؛ البته بجز رزومه فن بیان و مذاکره ی خودتون هم بسیار مهمه که جلوتر بهش می رسیم.

معمولا کشورهای مختلفی که نیاز به نیروی کار متخصص دارن، نهادهای مختلفشون پرتال هایی رو آماده کردن که در اون اطلاعات زیادی از نحوه ی آماده کردن رزومه تا چگونگی پیدا کردن کار و قوانین مرتبط رو نوشتن. بعنوان مثال برای آلمان می تونین به وبسایت “Make it in Germany” سر بزنین.

نوشتن رزومه میتونه خیلی هم سلیقه ای باشه و وابستگی به صنعتی که شما در اون مشغول هستین هم مرتبط باشه. بعنوان مثال من برای خودم از یک راهنمای جامع برای نوشته رزومه ی IT استفاده کردم که فرمتش مربوط به کشور خاصی نیس٫ بعنوان مثال در کشور آلمان معمولا عرف هست که روزمه هاشون کوتاه باشه و در حد ۲ یا ۳ صفحه. اما خب ممکنه شما هم مثل من نتونین سوابق کاری و تخصص های مختلفتون رو در کمتر از ۵ صفحه قرار بدین.

پیشنهاد میکنم قبل از ادامه، رزومه ی من رو دانلود کنین و بعنوان یک Template ازش استفاده کنین. میتونین از اینجا فایل doc رو دانلود کنین. خوشحال میشم اگر پیشنهادی هم در رابطه با رزومه ی خودم داشتین بدونم.

ادامه خواندن “رزومه کاری و Job Application – مهاجرت کاری (۲)”

همخوان کنید!

مهاجرت کاری (۱) – دانستنی های پیش نیاز

خروجی پست قبل در رابطه با بحث مهاجرت و مهاجرت کاری موارد زیر بود:

  1. رؤیا پردازی ممنوع!
  2. لیستی از چیزایی رو که پشت سر میذاریم و از دست میدیم
  3. رسیدن به ارزیابی دقیقی از وضعیت فعلی زندگی، کار، تخصص و نهایتاً اهداف
  4. برنامه ریزی و مطالعه راجع به کشور مقصد
  5. ادامه سر زدن به این وبلاگ :دی

اگر این لیست رو آماده کردین و تصمیمتون رو برای مهاجرت کاری گرفتین، این پست به قدم های اصلی این کار اشاره  می کنه.

اگر خودتون کشور مقصدی رو انتخاب کردین و تصمیم دارین خودتون دنبال کار بگردین و Apply کنین، قبلش باید راجع به یسری موارد اطلاعات لازم رو کسب کنین که در ادامه به اختصار راجبشون توضیح میدم.

زبان

به جرأت میگم مهمترین عامل موفقیت تسلط به زبان انگلیسی و آشنائی با حداقل یک زبان دیگر است. شاید شما در زمینه ی کارتون تک نباشید و خیلی متخصص نباشید اما اگر بتونین به راحتی ارتباط برقرار کنین و راجع به خودتون و تجاربتون صحبت کنین قطعاً به جاهای خوبی می رسین. توی ایران هم اگر بخواین موفق باشین باید روابط اجتماعی قوی داشته باشین و به اصطلاح بتونین با مردم لینک بشین. درواقع شما فروشنده ی تخصص و دانش خودتون هستین! مثلا اگر قصد مهاجرت کاری به آلمان رو دارین سعی کنین در حد چند جمله مختصر یاد بگیرین. همه انگلیسی بلدن اما ترجیج میدن نیرویی رو استخدام کنن که بتونه یکم زبونشون رو صحبت کنه و یاد بگیره. و پر واضحه که وقتی قصد دارید برای چندسال در یک کشور دیگه زندگی کنید باید بتونیم با مردمش ارتباط برقرار کنین نه اینکه ایزوله بشیم از جامعه.

میزان استقبال و نیازمندی به تخصص شما در اون کشور

قبلا گفتم که همینجوری نمیشه گفت چون فلان کشور اسمش بزرگه میخوام برم اونجا!

باید ببینین که آیا توی اون کشور به تخصص و دانش شما نیاز هست و آیا میتونین در شرایطی بهتر از وضعیت فعلی تون اونجا زندگی کنین یا خیر. بعنوان مثال تقریبا در اغلب نقاط دنیا به متخصصین IT در حوزه های مختلف نیاز هست اما اروپا در حال حاضر بشدت کمبود نیروی متخصص در این حوزه داره و بهمین دلیل نوعی اقامت کاری بنام EU Blue Card در کشورهای این اتحادیه مصوب شده که به شرکت ها این امکان رو میده که سریعتر و راحت تر نیروهای مورد نیازشون رو از کشورهای دیگه جذب کنن و قوانینشون از مهاجرت کاری نیروی متخصص خیلی خوب حمایت می کنه. (بزودی راجب این مورد و نیازمندیهاش مینویسم)

هزینه‌های زندگی

هزینه زندگی در هر شهری متفاوت هست. برای اینکه هزینه ها دستشون بیاد میتونین در گوگل مثلا برای برلین عبارت Berlin Living Costs‌ رو جستجو کنین و یکی دوتا نتیجه اول رو ببینین. برای اجاره خونه هم میتونین مثلا در سایت Immobilienscout24.de اسم شهر و منطقه و شرایطی که برای خونه مدنظر دارین رو تعیین کنین و جستجو کنین و اجاره های فعلی رو مشاهده کنین.

شناخت کلی از کشور در حد اینکه بتونین ۲ دقیقه راجبش توضیح بدین

حداقل Wikipedia اون کشور رو بخونین و سعی کنین یسری کلیات مثل موارد زیر رو بدونین:

  • وضعیت ثبات اقتصادی، تورم، جمعیت
  • آشنائی با شهرهای مهم
  • آب و هوا
  • فرهنگ اجتماعی و برخورد با خارجی ها
  • وضعیت بیکاری
  • شرایط بیمه و قوانین حمایت از کار

ادامه خواندن “مهاجرت کاری (۱) – دانستنی های پیش نیاز”

همخوان کنید!

مهاجرت!

این پست فقط راجع به دیدگاه های شخصی من در ارتباط با مهاجرت [کاری] هست.

ویکی پدیا میگه:

مهاجرت عبارت‌است از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی.

بهتره اول از خودم بگم. من مهاجرت نکردم! من فقط برای یک تجربه ی جدید و مدتی کوتاه -شاید چندسال- اومدم.

چندسالی هست که بخاطر حضور فعالم در محیط مجازی و پیرو اون شخصیت آنلاینی که تونستم از خودم بسازم، باعث شده روزانه Job Offerهای مختلفی بگیرم، علی الخصوص در شبکه ی LinkedIn… اما هیچوقت تصمیمم برای این تجربه جدی نشده بود. چون از دیدگاه خودم پیشرفت خوبی در ایران داشتم و از روندی که در حال طی کردنش بودم راضی بودم.

در یک مقطع زمانی خاص در حوزه ی کار خودم حس کردم که نیاز دارم تجربه ی بیشتری کسب کنم و به قولی چیزای بیشتری یاد بگیرم و همینطور خیلی موارد بودن که دربارشون مطالعات زیادی داشتم اما چون شرایطش فراهم نبود نمیتونستم کاربردیشون کنم؛ حس کردم شبکه ها برام کوچیک شدن و معمولا کارفرماها اعم از دولتی و خصوصی، به کیفیت کار اهمیتی نمیدادن… و این شد که درحال حاضر به نوعی مهاجرت کردم. و بعد از کسب تجارب لازم، بر میگردم و در ایران از اونا استفاده میکنم!

در وهله ی اول اینو بگم که من واقعا وطنم رو دوست دارم و با هیچ کجای دنیا عوضش نمی کنم. هیچ چیزش رو. من معتقدم هر مشکلی قابل حل هست و با همدلی و همراهی میشه موانع رو برطرف کرد؛ نباید توقع داشت اتفاقات بزرگ یک شبه بیافتن. کمااینکه شاهد تغییرات خوب و مثبت هستیم، هرچند کند اما به هرحال باید نیمه ی پر لیوان رو دید. واقعا این طرف دنیا بهشتی نیس و به جرأت میگم که در خیلی از مراتب کشور ما شاید پیشرفته تر باشه! شاید بمن بخندین یا فکر کنین کسی بمن گفته اینارو بگم اما اصلا اینطور نیس٫ ممکنه حرفایی که در ادامه میزنم ناخوشایند باشه اما خواهش میکنم کمی واقع بین باشیم و زود قضاوت نکنیم.

اگر در ایران مشکل خاصی ندارین، همین اول ازتون میخوام که راجع به زندگی و کار درخارج رؤیا پردازی نکنین (۱). جلوتر میرسین به اینکه چرا. و به این فکر کنین که چه مدت میخواین از ایران، خونواده و دوستانتون دور باشید. لیستی تهیه کنین که چه چیزایی رو پشت سر میذارین و از دست میدین (۲)

ارزیابی دقیقی از وضعیت فعلی زندگی، کار، تخصص و نهایتاً اهدافتون بدست بیارین (۳). اینو میگم چون من شخصاً تنها در شرایطی حاضر بودم ریسک مهاجرت رو قبول کنم که از همون اول در شرایطی بهتر از قبلم باشم!

ادامه خواندن “مهاجرت!”

همخوان کنید!