حساب بانکی در آلمان

در این مطلب سعی میکنم درباره‌ی حساب بانکی در آلمان و باز کردن حساب بانک در آلمان، به برخی از بانک‌ها و موسسات مالی معروف‌تر اشاره کنم. ضمناً این حساب ها برای کاربرد معمولی هست نه برای بیزنس یا افراد خویش‌فرما؛ درواقع به درد افراد کارمند یا افرادی که دانشجو هستند، یا بیکار و … میخوره.
پیشاپیش عرض کنم بجز این بانکها، قطعاً موسسات دیگه هم هستن و حتی یکسری بانکهای ایالتی هم وجود دارن که من اطلاعی ندارم و باید بررسی کنید.
لطفاً درنظر داشته باشید در حد سواد و چیزایی که خوندم و دیدم و شنیدم نوشتم و ممکنه به هرحال اشتباهی در طول مطلب وجود داشته باشه اما همه سعیم رو کردم که اینطور نباشه و نکات مهم رو عرض کرده باشم.

ضمناً بخاطر برخی قوانین، اغلب این موسسات تمام اطلاعات و صفحاتشون به آلمانی هست و حتی ممکنه در شعب یا تلفنی هم انگلیسی صحبت نکنن اما مورد با مورد فرق داره.

چون بالا عرض کردم دانشجو این رو دقت کنین که برخی موسسات جهت حساب بانک در آلمان، به دانشجوها پیشنهادات جذابی میدن که از حوصله این مطلب خارجه اما در صفحهات بانک که معرفی کردم میتونین بررسی کنین.

برخی بانک‌های آلمان که بهشون اشاره می‌کنم، کاملاً آنلاین هستند؛ یعنی هیچ شعبه فیزیکی ندارند. بیشتر این بانکها سرویسشون رایگان هست و یکسری مزایای خاص هم گاهی میدن. برای واریز کردن پول نقد به این حساب ها باید برین یک بانک و اونجا درخواست SEPA بزنید که اون بانک کارمزدی دریافت میکنه.
ضمناً ثبت نام این بانکها هم پس از پر کردن یک فرم آنلاین، معمولاً به اینصورت هست که شما چندبرگه رو پرینت میکنن و همراه با مدرک شناسایی تشریف میبرین دفاتر پستی که سرویس PostIdent انجام میدن. اونجا پاسپورت و امضای شمارو تطابق میدن و بعد اون برگه هارو پست میکنن به بانک و بعد از چند روز به مرور کارت و اطلاعات حساب و … به دستتون میرسه.

گفتم SEPA، این رو بگم که تبادلات بانکی SEPA با استفاده از شماره IBAN یا همون شبا خودمون صورت میگیره

حساب بانکی اصلی که شما در آلمان نیاز دارید بهش Girokonto گفته میشه درواقع همون حساب جاری خودمون. در اروپا هم سود بانکها صفر هست! (بجز برخی موارد خاص و اونم خیلی اندک) یعنی به پول شما در حساب سودی تعلق نمیگیره.

جیروکارت (Girocard) بطور خلاصه همون EC-karte یا Geldkarte یا Maestro (نه Master) هست. یکسری از فروشگاه‌ها ممکنه Visa یا Master قبول نکنن و از شما این رو بخوان.
ضمناً کارت‌های اعتباری بیشتر دوحالت هستن، پیش‌پرداخت و پس‌پرداخت. پیش‌پرداهت یعنی اون کارت از پولی که در حساب بانکیتون هست برمیداره و پس‌پرداخت هم یعنی اعتبار، یعنی بعداً از طرف موسسه بانکی/مالی برای شما صورتحساب میاد و شما پرداخت میکنید.

تقریباً همه بانکها سرویسی دارن که بهش Overdraft گفته میشه. یعنی طی یک توافق با بانک، شما میتونین تا یه حدی اگر توی حسابتون پول نباشه، برداشت کنین. حالا هربانکی شرایط و سود و مدت زمان بازپرداخت خاص خودش رو داره. این رو در طول مطلب اشاره نکردم اما میتونین در صفحات هر بانک مطالعه کنید.

برخی فروشگاه ها کلاً یا کارت قبول نمیکنن، یا میگن خرید با کارت از حداقل ایکس یورو به بالا، یا اینکه یه کارمزدی برای خرید با کارت میگیرن.

تبادلات اروپا که SEPA نامیده میشه معمولاً بین چندساعت تا ۴۸ ساعت ممکنه طول بکشه. اگر اشتباه نکنم یکشنبه ها هم کلاً هیچ تبادل مالی انجام نمیشه.

سیستم خودپردازها هم اینجوری نیست که مثل ایران از هر دستگاهی بتونید بردارید. اول از همه که نوع کارت مهمه و دوم اینکه چون سیستم‌ها و شبکه‌های بانکی مختلفی وجود دارن ممکنه دستگاه کارمزد کم کنه. ادامه خواندن “حساب بانکی در آلمان”

همخوان کنید!
Share

زندگی در آلمان – مقدمه ۲

نکته ی خیلی مهم دیگه در رابطه با زندگی در آلمان، قانونمندی شدید این جامعه اس، متاسفانه باید بگم که طی این مدتی که در اینحا زندگی کردم قانون شکن ترین افرادی که در آلمان دیدم اولش خودم و بعدش متاسفانه برخی همطونان گرامی بودن. اینجا اگه نگم ۱۰۰درصد اما ۹۰درصد قوانین اجرا میشه! بماند که چقدر قوانینی هست که شاید از دید اولیه ما دست و پاگیر و الکی باشه…

مثالی که خیلی گاهی منو اذیت میکنه: برخی عزیزان بر اساس شرایطی که شاید تحت خطر بودن به هر دلیل صحیح یا غلطی به اینجا پناه آوردن؛ کاری به اون ها ندارم. اما متاسفانه یه سری از دوستان هستن که بدون هیچ مشکلی در گذشته و به قولی مایه داری، اومدن اینجا از راه های خیلی عجیبی (که واقعا بنظرم باعث تخریب شان و منزلت و عزت خودشون هست)، و حالا از دولت و جامعه ی آلمان به عنوان کسی که پناه آورده اینجا، کمک مالی میگیرن؛ اما در کار سیاه میکنن پول سیاه میگیرن؛ زندگی ای شاید پوچ و بیهوده رو ادامه میدن و کاملا در شرایطی که واقعا عذر میخوام، «مفت خوری» نامیده میشه زندگی میکنن. جالبه که مثلا من در برخی گروه های ایرانی میبینم یک عزیز ایرانی قصد شروع بکار و سرمایه گذاری داره تا بیزنسی مثلا داشته باشه و برخی راهنمایی میکنن که «نه! مگه عقلت کمه! بشین پول کمکی بگیر و کار سیاه بکن و زندگی راحت….» یا راه های خیلی غیر انسانی مثه که اینکه «با یه آلمانی ازدواج کن مخش رو بزن» و ازین حرفا… واقعا ما به کجا رسیدیم؟ آیا این زندگی بی هدف نیست؟ آیا این سربار بودن جامعه نیست؟ کمک هزینه هایی که این دوستان میگیرن از مالیات سنگینی که امثال من پرداخت میکنن تامین میشه و این باعث میشه که دید مردم نسبت به افرادی که حتی به دلایل واقعی به اینجا پناه آوردن بد بشه. شخصا من خیلی خوشحالم اگر مالیاتی که میدم به دستی اونی برسه که واقعا نیازمنده اما وقتی توی جامعه ی اینجا برخی از این دوستان رو می بینم واقعا شوکه می شم.

دوباره برمیگردم به یه مطلبی که اوایل نوشتم، واقعا باید بررسی کرد و دید هدف از مهاجرت و زندگی در آلمان یا هرجای دیگه چیه. واقعا اینجوری نمیشه که بگیم بریم ببینیم چی میشه و خدا چی میخواد. قطعا خدا برای هیچ بنده ای بد نمیخواد اما بنده هم باید با تلاش و فکر و منطق تصمیم گیری کنه.

از اینا بگذریم؛ اگر قصد دارین با عزت و منزلت مهاجرت کنین، راحت هست اما واقعا باید قبلا تجربه کاری خوب یا دانش خوب و تحصیلات خوب داشته باشین. تخصص در هر چیزی. حتی مثلا میگم نجار متخصص. گاهی بعضی از دوستان که بامن صحبت میکنن اینجوری براشون تداعی شده که من در ایران نشسته بودم پام روی پام و همه چی برام فراهم بوده و بدون تلاش و تجربه و زحماتی که در دوران کودکی و جوانیم (بین ۱۶ سالگی تا ۲۲سالگی) کشیدم، همینجوری الکی و شانسی جاب آفر میگرفتم. نه! من بجای اینکه مثله عموم همسن های خودم بیشتر وقتم رو صرف تفریح کنم، نشستم و مطالعه کردم و تخصص کسب کردم و کار کردم. نمیگم کسی که تفریح میکنه اشتباه میکنه. منظورم اینه که برای موفقیت در یک بازه هایی باید سختی کشید زحمت کشید و از یکسری چیزها گذشت.

قبل تر حرف از مالیات شد بد نیست اینو بدونین که مثلا اگه شما در سال ۱۵۰هزار یورو درآمد قبل از مالیاتتون (gross یا در آلمانی brutto) باشه بعد از کسر بیمه و مالیات و کمک هزینه احتماعی و این حرفاحقوق خالصتون (net یا در آلمانی netto) میشه حدود ۱۰۰ هزارتا. البته حقوق خالص اندکی بر اساس مجرد یا متاهل بودن و یکسری شرایط خاص ممکنه تغییر کنه. اگر اسختدام شده باشین بیمه و مالیات و سایر کسورات رو کارفرما خودکار از حقوقتون کم میکنه. اما اگر خودتون شرکت داشته باشین یا freelance باشین خودتون باید پرداخت کنین و یکسری روال اداری خاص داره که از حوصله ی این مطلب خارجه.

ادامه خواندن “زندگی در آلمان – مقدمه ۲”

همخوان کنید!
Share

زندگی در آلمان – مقدمه ۱

سلام. در این مطلب و مطلب بعدی بعدی سعی میکنم بطور خلاصه به برخی جوانب زندگی در آلمان بپردازم و هر از گاهی اون هارو با سایر چالش‌هایی که به ذهنم میرسه گره بزنم. برحسب نیاز و سوالاتی که ممکنه بشه شاید در آینده مطالب مفصل‌تری رو برای هر موضوع درباره‌ی زندگی در آلمان بنویسم.

معمولا وقتی مهاجرت میکنین و بعد از مدتی با دوستان و آشنایان قدیمی تماس میگیرین، اولین سوالی که ازتون می پرسن اینه که: «آلمان چطوره؟ خوش میگذره؟ زندگی در آلمان خوبه؟ اگه خوبه که ماهم جمع کنیم بیایم»

این یکی از کلی ترین و سخت ترین سوالانی هست که میشه پرسید؛ و در عین حال من رو هم یکم ناراحت میکنه. اما من همیشه این جواب مشابه رو میدم: «خوبه. خدارو شکر. اما بستگی به این داره که از زندگیت چه توقعی داشته باشی و سلایقت توی زندگی چی باشه»

واقعیت امر اینه که من راضی ام؛ اما این رضایت نسبی هست. همونطور که قبلا در اینجا و اینجا گفتم بستگی داره که دنبال چی میگشتین و چه هدفی داشتین و خب پر واضحه که هر کاری یکسری مزایا داره و یکسری معایب. برای اینکه خودتون نتیجه گیری کنین من سعی میکنم یکسری موضوعات مختلف مربوط به زندگی در آلمان رو از دیدگاه شخصی خودم مطرح کنم.

غالب رفتارها و برخوردها در آلمان دوستانه اس٫ علی الخصوص بخاطر بدنامی که از آلمان ها در گذشته در تاریخ ثبت شده، خیلی تلاش می کنن با نشون دادن رفتار خوب دیدگاه سایر مردم رو نسبت به خودشون تغییر بدن و این واقعا مشخصه که اتفاقاتی که در گذشته رخ داده واقعا باعث خجالت زدگی و شرمندگیشون هست. البته خب هرجایی آدم خوب و بد داره و نمیشه گفت که ۱۰۰درصد جامعه آلمان رفتار دوستانه ای دارن و اصلا شما برخورد نادرست نمیبینی. اما غالبا خوبه. و خب حضور شدید ملل مختلف در آلمان، مخصوصا در برلین، مونیخ، فرانکفورت و سایر شهراهای بزرگتر آلمان باعث شده که جامعه دست خوش تغییراتی بشه و بیشتر به یه محیط بین الملیی تبدیل بشه. یا مثلا اگر سمت کلن و هامبورگ برین انقدر ایرانی زیاد هست و رستوران و مغاره های ایرانی که باورتون نمیشه.

مثلا در برلین، آخرین زبونی که شما در خیابون میشنوین آلمانی هست. البته زبان رسمی تمام ادارات و حتی تمام تابلوهایی که در سطح شهر می بینین آلمانی هست و تقریبا هیچی انگلیسی نمی بینین. متاسفانه ۹۰درصد وب سایت ها هم به زبان آلمانی نوشته شده و زبان انگلیسی درنظر گرفته نشده. ولی از جهت دیگه تقریبا همه به زبان انگلیسی مسلط هستن و جوابتون رو به انگلیسی میدن.

برگردیم به بحث رفتار؛ نظر شخصی من اینه که روابط در ایران خیلی دوستانه تر و صمیمانه تر بود. قبول دارم که خیلی اوقات این صمیمیت باعث برخی مشکلات، اختلافات و دخالت ها میشد اما بازهم بنظرم خوبیاش بیشتر از بدیاش بود. آلمانی ها از لحاظ روابط عاطفی نسبت به ما ایرانی ها خیلی ضعیف تر هستن. شایدم قوی تر هستن و خیلی خوب خودشون رو کنترل میکنن. همیشه روابط دوستانه اشون در یک چارچوب خاصی هست. واقعا برای من عجیب بود وقتی نه از یک نفر بلکه در سه مورد دیدم که برای دیدار با بستگانشون مثله مادر از یکی دو هفته قبل هماهنگ میکردن! شاید چندتا عامل در این قضیه موثر بوده؛ یکی اتفاقات تاریخی و جنگ جهانی و دیگری آب و هوا. مطالعات زیادی نشون داده که در آب و هوای سرد خیلی وقتا مردم خشک تر و کمتر ارتباطات صمیمانه دارن.

ادامه خواندن “زندگی در آلمان – مقدمه ۱”

همخوان کنید!
Share