زندگی در آلمان – مقدمه ۲

بروزرسانی ۱۰ فروردین ۱۳۹۶: این مطلب مربوط به زمانی هست که من بیشتر آلمان بودم و در جامععه‌ی آلمان حضور بیشتری داشتم، اما تقریباً از اواخر ۲۰۱۵ در آلمان فعالیت کاری خیلی کمتری دارم و بیشتر زمان کاریم در هلند یا سوئد هست؛ برای همین ممکنه کمی یکسری چیزا تغییر کرده باشه علی‌الخصوص پس از اتفاقات ناخوشایندی که این روزها در دنیا می‌افته…. اما کلیت مطلب تغییری نکرده.
نکته ی خیلی مهم دیگه در رابطه با زندگی در آلمان، قانونمندی شدید این جامعه اس، متاسفانه باید بگم که طی این مدتی که در اینحا زندگی کردم قانون شکن ترین افرادی که در آلمان دیدم اولش خودم و بعدش متاسفانه برخی همطونان گرامی یا سایر مهاجرین خاورمیانه‌ای بودن. اینجا اگه نگم ۱۰۰درصد اما ۹۰درصد قوانین اجرا میشه! بماند که چقدر قوانینی هست که شاید از دید اولیه ما دست و پاگیر و الکی باشه…

مثالی که خیلی گاهی منو اذیت میکنه: برخی عزیزان بر اساس شرایطی که شاید تحت خطر بودن به هر دلیل صحیح یا غلطی به اینجا پناه آوردن؛ کاری به اون ها ندارم. اما متاسفانه یه سری از دوستان هستن که بدون هیچ مشکلی در گذشته و به قولی مایه داری، اومدن اینجا از راه های خیلی عجیبی (که واقعا بنظرم باعث تخریب شان و منزلت و عزت خودشون هست)، و حالا از دولت و جامعه ی آلمان به عنوان کسی که پناه آورده اینجا، کمک مالی میگیرن؛ اما در کار سیاه میکنن پول سیاه میگیرن؛ زندگی ای شاید پوچ و بیهوده رو ادامه میدن و کاملا در شرایطی که واقعا عذر میخوام، «مفت خوری» نامیده میشه زندگی میکنن. جالبه که مثلا من در برخی گروه های ایرانی میبینم یک عزیز ایرانی قصد شروع بکار و سرمایه گذاری داره تا بیزنسی مثلا داشته باشه و برخی راهنمایی میکنن که «نه! مگه عقلت کمه! بشین پول کمکی بگیر و کار سیاه بکن و زندگی راحت….» یا راه های خیلی غیر انسانی مثه که اینکه «با یه آلمانی ازدواج کن مخش رو بزن» و ازین حرفا… واقعا ما به کجا رسیدیم؟ آیا این زندگی بی هدف نیست؟ آیا این سربار بودن جامعه نیست؟ کمک هزینه هایی که این دوستان میگیرن از مالیات سنگینی که امثال من پرداخت میکنن تامین میشه و این باعث میشه که دید مردم نسبت به افرادی که حتی به دلایل واقعی به اینجا پناه آوردن بد بشه. شخصا من خیلی خوشحالم اگر مالیاتی که میدم به دستی اونی برسه که واقعا نیازمنده اما وقتی توی جامعه ی اینجا برخی از این دوستان رو می بینم واقعا شوکه می شم.

دوباره برمیگردم به یه مطلبی که اوایل نوشتم، واقعا باید بررسی کرد و دید هدف از مهاجرت و زندگی در آلمان یا هرجای دیگه چیه. واقعا اینجوری نمیشه که بگیم بریم ببینیم چی میشه و خدا چی میخواد. قطعا خدا برای هیچ بنده ای بد نمیخواد اما بنده هم باید با تلاش و فکر و منطق تصمیم گیری کنه.

از اینا بگذریم؛ اگر قصد دارین با عزت و منزلت مهاجرت کنین، راحت هست اما واقعا باید قبلا تجربه کاری خوب یا دانش خوب و تحصیلات خوب داشته باشین. تخصص در هر چیزی. حتی مثلا میگم نجار متخصص. گاهی بعضی از دوستان که بامن صحبت میکنن اینجوری براشون تداعی شده که من در ایران نشسته بودم پام روی پام و همه چی برام فراهم بوده و بدون تلاش و تجربه و زحماتی که در دوران کودکی و جوانیم (بین ۱۶ سالگی تا ۲۲سالگی) کشیدم، همینجوری الکی و شانسی جاب آفر میگرفتم. نه! من بجای اینکه مثله عموم همسن های خودم بیشتر وقتم رو صرف تفریح کنم، نشستم و مطالعه کردم و تخصص کسب کردم و کار کردم. نمیگم کسی که تفریح میکنه اشتباه میکنه. منظورم اینه که برای موفقیت در یک بازه هایی باید سختی کشید زحمت کشید و از یکسری چیزها گذشت.

قبل تر حرف از مالیات شد بد نیست اینو بدونین که مثلا اگه شما در سال ۱۵۰هزار یورو درآمد قبل از مالیاتتون (gross یا در آلمانی brutto) باشه بعد از کسر بیمه و مالیات و کمک هزینه احتماعی و این حرفاحقوق خالصتون (net یا در آلمانی netto) میشه حدود ۱۰۰ هزارتا. البته حقوق خالص اندکی بر اساس مجرد یا متاهل بودن و یکسری شرایط خاص ممکنه تغییر کنه. اگر اسختدام شده باشین بیمه و مالیات و سایر کسورات رو کارفرما خودکار از حقوقتون کم میکنه. اما اگر خودتون شرکت داشته باشین یا freelance باشین خودتون باید پرداخت کنین و یکسری روال اداری خاص داره که از حوصله ی این مطلب خارجه.

ادامه خواندن “زندگی در آلمان – مقدمه ۲”

همخوان کنید!
Share

زندگی در آلمان – مقدمه ۱

بروزرسانی ۱۰ فروردین ۱۳۹۶: این مطلب مربوط به زمانی هست که من بیشتر آلمان بودم و در جامععه‌ی آلمان حضور بیشتری داشتم، اما تقریباً از اواخر ۲۰۱۵ در آلمان فعالیت کاری خیلی کمتری دارم و بیشتر زمان کاریم در هلند یا سوئد هست؛ برای همین ممکنه کمی یکسری چیزا تغییر کرده باشه علی‌الخصوص پس از اتفاقات ناخوشایندی که این روزها در دنیا می‌افته…. اما کلیت مطلب تغییری نکرده.
سلام. در این مطلب و مطلب بعدی بعدی سعی میکنم بطور خلاصه به برخی جوانب زندگی در آلمان بپردازم و هر از گاهی اون هارو با سایر چالش‌هایی که به ذهنم میرسه گره بزنم. برحسب نیاز و سوالاتی که ممکنه بشه شاید در آینده مطالب مفصل‌تری رو برای هر موضوع درباره‌ی زندگی در آلمان بنویسم.

معمولا وقتی مهاجرت میکنین و بعد از مدتی با دوستان و آشنایان قدیمی تماس میگیرین، اولین سوالی که ازتون می پرسن اینه که: «آلمان چطوره؟ خوش میگذره؟ زندگی در آلمان خوبه؟ اگه خوبه که ماهم جمع کنیم بیایم»

این یکی از کلی ترین و سخت ترین سوالانی هست که میشه پرسید؛ و در عین حال من رو هم یکم ناراحت میکنه. اما من همیشه این جواب مشابه رو میدم: «خوبه. خدارو شکر. اما بستگی به این داره که از زندگیت چه توقعی داشته باشی و سلایقت توی زندگی چی باشه»

واقعیت امر اینه که من راضی ام؛ اما این رضایت نسبی هست. همونطور که قبلا در اینجا و اینجا گفتم بستگی داره که دنبال چی میگشتین و چه هدفی داشتین و خب پر واضحه که هر کاری یکسری مزایا داره و یکسری معایب. برای اینکه خودتون نتیجه گیری کنین من سعی میکنم یکسری موضوعات مختلف مربوط به زندگی در آلمان رو از دیدگاه شخصی خودم مطرح کنم.

غالب رفتارها و برخوردها در آلمان دوستانه اس، علی الخصوص بخاطر بدنامی که از آلمان ها در گذشته در تاریخ ثبت شده، خیلی تلاش می کنن با نشون دادن رفتار خوب دیدگاه سایر مردم رو نسبت به خودشون تغییر بدن و این واقعا مشخصه که اتفاقاتی که در گذشته رخ داده واقعا باعث خجالت زدگی و شرمندگیشون هست. البته خب هرجایی آدم خوب و بد داره و نمیشه گفت که ۱۰۰درصد جامعه آلمان رفتار دوستانه ای دارن و اصلا شما برخورد نادرست نمیبینی. اما غالبا میشه گفت آلمانی های آدم بدی نیستن ولی خب شاید خیلی دوستانه و صمیمانه نباشن مثه ما ایرانی‌ها. و خب حضور شدید ملل مختلف در آلمان، مخصوصا در برلین، مونیخ، فرانکفورت و سایر شهراهای بزرگتر آلمان باعث شده که جامعه دست خوش تغییراتی بشه و بیشتر به یه محیط بین الملیی تبدیل بشه. یا مثلا اگر سمت کلن و هامبورگ برین انقدر ایرانی زیاد هست و رستوران و مغاره های ایرانی که باورتون نمیشه.

مثلا در برلین، آخرین زبونی که شما در خیابون میشنوین آلمانی هست. البته زبان رسمی تمام ادارات و حتی تمام تابلوهایی که در سطح شهر می بینین آلمانی هست و تقریبا هیچی انگلیسی نمی بینین. متاسفانه ۹۰درصد وب سایت ها هم به زبان آلمانی نوشته شده و زبان انگلیسی درنظر گرفته نشده. ولی از جهت دیگه تقریبا بیش از ۶۰ درصد جامعه آشنایی به زبان انگلیسی دارن و جوابتون رو می‌تونن تا حدودی به انگلیسی میدن، مخصوصاً نسل جوان‌تر که از تسلط خوبی به انگلیسی و گاهی حتی یک یا دو زبان دیگه برخوردارن.

برگردیم به بحث رفتار؛ نظر شخصی من اینه که روابط در ایران خیلی دوستانه تر و صمیمانه تر بود. قبول دارم که خیلی اوقات این صمیمیت باعث برخی مشکلات، اختلافات و دخالت ها میشد اما بازهم بنظرم خوبیاش بیشتر از بدیاش بود. آلمانی ها از لحاظ روابط عاطفی نسبت به ما ایرانی ها خیلی ضعیف تر هستن. شایدم قوی تر هستن و خیلی خوب خودشون رو کنترل میکنن. همیشه روابط دوستانه اشون در یک چارچوب خاصی هست. واقعا برای من عجیب بود وقتی نه از یک نفر بلکه در سه مورد دیدم که برای دیدار با بستگانشون مثله مادر از یکی دو هفته قبل هماهنگ میکردن! شاید چندتا عامل در این قضیه موثر بوده؛ یکی اتفاقات تاریخی و جنگ جهانی و دیگری آب و هوا. مطالعات زیادی نشون داده که در آب و هوای سرد خیلی وقتا مردم خشک تر و کمتر ارتباطات صمیمانه دارن.

ادامه خواندن “زندگی در آلمان – مقدمه ۱”

همخوان کنید!
Share

کوهستان گردی در ساکسونی و شهرگردی در مونیخ

سلام.

قول داده بودم مطلب بعدی در رابطه با مهاجرت کاری و توضیحات مربوط به چگونگی کاریابی رو زودتر از اینا بذارم اما متاسفانه انقد سرم شلوغ شده و درگیر چندتا سفر بودم یکسری کارهای شخصی که فرصت نشد.

حدود ۳۰درصد مطلب رو تونستم آماده کنم و توی ذهنم نقشه ی اینکه چی دقیقا میخوام بنویسم رو دارم و امیدوارم بزودی بتونم خدمتتون ارایه کنم.

چندتا از دوستانم از من خواستن که با توجه به اینکه ماهیت وبلاگم شخصی هست، گاهی هم مطالب روزمره بنویسم.

الان ساعت ۱۶:۴۰ هست و من پشت میزم سرکار نشستم و دارم این مطلب رو می نویسم. خیلی اوقات سر کار حوصلم سر میره و مدت ها میشینم و از پنچره بیرون رو نگاه میکنم. اشتباه نکنین اصلا منظره ی خوبی نداره. پنجره رو هم که باز میکنم متاسفانه فقط بوی سیگار میاد داخل. من نمیدونم این مردم آلمان چرا انقدر سیگار میکشن. از سن ۱۷ ۱۸ سالگی شروع میکنن تا … ولی خب یکی از علت های دیگه ای که پنچره رو باز میکنم هم اینه که یه نسیمی بیاد و بره و هم اینکه کنار ساختمون ما یک کلاس یوگا و حرکات موزون و این حرفاس٫ و جالبه که برخی از کلاس هاش برای سنین خیلی کم مثه ۵ ۶ سال هست. دیدن شور و شوق بچه ها برام جالبه. البته خدا نکنه که گریه کنن 😀

واقعیتش آخر هفته ی دو هفته قبل گشت و گذاری کوتاه داشتم در کوهستان سوئیس-ساکسونی و این آخر هفته شهرگشتی در مونیخ. در مسیر برگشت از مونیخ حدودا ساعت ۲۳:۴۵ بود و جاتون خالی من در طبقه ی بالای اتوبوس ردیف اول رو به جاده نشته بودم و داشتم روی گوشی اولین پست روزمره ی خودم رو اینجا مینوشتم. فکر کنم ۲۰ دقیقه ای بود که همینجور داشتم می نوشتم و اصلاح میکردم که یهو گوشیم هنگ کرد و … هیچی دیگه هرچی نوشته بودم پرید.

سفر اول که یه محل کوهستانی بنام سوئیس-ساکسونی (Sächsische Schweiz) بود که توسط یکی از همکارای آلمانیم و نامزدش دعوت شدیم که همراهشون بریم. این منطفه در نزدیکی شهر درسدن (Dresden) و در ایالت ساکسونی (Saxony) آلمان واقع شده. دوستایی که منو میشناسن میدونن که اصلا حوصله ی کوه و کوهستان و از کوه بالا رفتن رو ندارم. ولی خب رفتیم دیگه. کوه خاصی نبود و درواقع شما یک دشت رو سر بالا باید از وسط جنگل ها و درخت میرفتی تا یه اون منظره ای که من تونستم عکس زیر رو بگیرم برسی. همینطور که منظره ی تابستونیش قشنگه میگفتن که منظره ی زمستونشم هم خیلی زیباس٫ اون رودخونه ای که در تصویر می بینین رودخانه ی Elbe هست که گویا تا لهستان هم ادامه داره. درواقع این منطقه خیلی نزدیک به لهستان هست.

دوست من برای این سفر از ساعت ۸ صبح تا ۱۰ شب یک ماشین تقریبا خوب برای ۴ نفر به قیمت ۸۸ یورو کرایه کرده بود. ما حدودای ۱۰ از برلین راه افتادیم و ۱۲٫۵ ظهر تقریبا رسیدیم به منطقه ای روستا مانند که اسمش یادم نیس٫ و ازونجا پیاده شروع کردیم به گشت گذار.

بجز عکس زیر، اگر علاقه داشتین بقیه عکس هارو میتونین در اینجا ببینین.

همونطور که گفتم این آخر هفته رفتیم مونیخ. علت سفر این بود که هم دلم میخواست شهر رو ببینم و هم اینکه چون گاهی پیشنهادات کاری از اونجا بهم میشه بتونم حداقل یه دید کلی از شهر مونیخ داشته باشم. تقریبا ۵ روز قبل از سفر یه شب این تصمیم رو گرفتیم و خیلی یهویی بلافاصله بلیط اتوبوس خریدم به قیمت ۱۰ یورو و یک اتاق هتل در قسمت شمالی شهر که ۴ ۵ کیلومتر با مرکز شهر فاصله داشت به قیمت ۸۹ یورو برای یک شب. اما جالبه بدونین که همون اتاق در یه هتل مرکز شهر شاید حداقل ۱۵۰ یورو باشه.

ادامه خواندن “کوهستان گردی در ساکسونی و شهرگردی در مونیخ”

همخوان کنید!
Share

رزومه کاری و Job Application – مهاجرت کاری (۲)

با توجه به پست قبل، حتما تا الان کلی اطلاعات راجع به کشور/شهر مقصدتون به دست آوردین و حالا قصد آماده کردن مدارک و پرونده ی کاریتون رو دارین تا بعدش بتونین خودتون دنبال کار بگردین و apply کنین.

همونطور که گفتم، اولین قدم در این مرحله آماده کردن یه Application شامل موارد زیر به ترتیب اولویت:

عکس پرسنلی

عکس پرسنلی برای خیلی موارد به کارتون میاد از رزومه و پروفایل LinkedIn و پاسورت گرفته تا سایر مواقع…

دوستان عزیزم لازم نیس برین آتلیه عکس بگیرین! لازم نیس ژس خاصی بگیرین. یک عکس خیلی ساده و راحت. تقریبا میشه گفت یه عکس رسمی. عکسی که شمارو مرتب، با انرژی، با روحیه و مقتدر نشون بده. ربطی هم به خوش عکس بودن و بد عکس بودن نداره! همه خوش عکسن مگه اینکه خودشون بخوان توی عکس ژس های نامتناسب بگیرن. بعنوان نمونه:

رزومه

تا اینجا حتما  شناخت خوبی از خودتون، توانایی هاتون و علائقتون بدست آوردین. خوشحالم!

تقریبا مهم ترین قسمت کار همین رزومه اس؛ البته بجز رزومه فن بیان و مذاکره ی خودتون هم بسیار مهمه که جلوتر بهش می رسیم.

معمولا کشورهای مختلفی که نیاز به نیروی کار متخصص دارن، نهادهای مختلفشون پرتال هایی رو آماده کردن که در اون اطلاعات زیادی از نحوه ی آماده کردن رزومه تا چگونگی پیدا کردن کار و قوانین مرتبط رو نوشتن. بعنوان مثال برای آلمان می تونین به وبسایت “Make it in Germany” سر بزنین.

نوشتن رزومه میتونه خیلی هم سلیقه ای باشه و وابستگی به صنعتی که شما در اون مشغول هستین هم مرتبط باشه. بعنوان مثال من برای خودم از یک راهنمای جامع برای نوشته رزومه ی IT استفاده کردم که فرمتش مربوط به کشور خاصی نیس٫ بعنوان مثال در کشور آلمان معمولا عرف هست که روزمه هاشون کوتاه باشه و در حد ۲ یا ۳ صفحه. اما خب ممکنه شما هم مثل من نتونین سوابق کاری و تخصص های مختلفتون رو در کمتر از ۵ صفحه قرار بدین.

پیشنهاد میکنم قبل از ادامه، رزومه ی من رو دانلود کنین و بعنوان یک Template ازش استفاده کنین. میتونین از اینجا فایل doc رو دانلود کنین. خوشحال میشم اگر پیشنهادی هم در رابطه با رزومه ی خودم داشتین بدونم.

ادامه خواندن “رزومه کاری و Job Application – مهاجرت کاری (۲)”

همخوان کنید!
Share

مهاجرت کاری (۱) – دانستنی های پیش نیاز

خروجی پست قبل موارد زیر بود:

  1. رؤیا پردازی ممنوع!
  2. لیستی از چیزایی رو که پشت سر میذاریم و از دست میدیم
  3. رسیدن به ارزیابی دقیقی از وضعیت فعلی زندگی، کار، تخصص و نهایتاً اهداف
  4. برنامه ریزی و مطالعه راجع به کشور مقصد
  5. ادامه سر زدن به این وبلاگ :دی

اگر این لیست رو آماده کردین و تصمیمتون رو برای مهاجرت کاری گرفتین، این پست به قدم های اصلی این کار اشاره  می کنه.

اگر خودتون کشور مقصدی رو انتخاب کردین و تصمیم دارین خودتون دنبال کار بگردین و Apply کنین، قبلش باید راجع به یسری موارد اطلاعات لازم رو کسب کنین که در ادامه به اختصار راجبشون توضیح میدم.

زبان

به جرأت میگم مهمترین عامل موفقیت تسلط به زبان انگلیسی و آشنائی با حداقل یک زبان دیگر است. شاید شما در زمینه ی کارتون تک نباشید و خیلی متخصص نباشید اما اگر بتونین به راحتی ارتباط برقرار کنین و راجع به خودتون و تجاربتون صحبت کنین قطعاً به جاهای خوبی می رسین. توی ایران هم اگر بخواین موفق باشین باید روابط اجتماعی قوی داشته باشین و به اصطلاح بتونین با مردم لینک بشین.درواقع شما فروشنده ی تخصص و دانش خودتون هستین! مثلا اگر قصد مهاجرت کاری به آلمان رو دارین سعی کنین در حد چند جمله مختصر یاد بگیرین. همه انگلیسی بلدن اما ترجیج میدن نیرویی رو استخدام کنن که بتونه یکم زبونشون رو صحبت کنه و یاد بگیره. و پر واضحه که وقتی قصد دارید برای چندسال در یک کشور دیگه زندگی کنید باید بتونیم با مردمش ارتباط برقرار کنین نه اینکه ایزوله بشیم از جامعه.

میزان استقبال و نیازمندی به تخصص شما در اون کشور

قبلا گفتم که همینجوری نمیشه گفت چون فلان کشور اسمش بزرگه میخوام برم اونجا!

باید ببینین که آیا توی اون کشور به تخصص و دانش شما نیاز هست و آیا میتونین در شرایطی بهتر از وضعیت فعلی تون اونجا زندگی کنین یا خیر. بعنوان مثال تقریبا در اغلب نقاط دنیا به متخصصین IT در حوزه های مختلف نیاز هست اما اروپا در حال حاضر بشدت کمبود نیروی متخصص در این حوزه داره و بهمین دلیل نوعی اقامت کاری بنام EU Blue Card در کشورهای این اتحادیه مصوب شده که به شرکت ها این امکان رو میده که سریعتر و راحت تر نیروهای مورد نیازشون رو از کشورهای دیگه جذب کنن و قوانینشون از مهاجرت کاری نیروی متخصص خیلی خوب حمایت می کنه. (بزودی راجب این مورد و نیازمندیهاش مینویسم)

هزینه‌های زندگی

هزینه زندگی در هر شهری متفاوت هست. برای اینکه هزینه ها دستشون بیاد میتونین در گوگل مثلا برای برلین عبارت Berlin Living Costs‌ رو جستجو کنین و یکی دوتا نتیجه اول رو ببینین. برای اجاره خونه هم میتونین مثلا در سایت Immobilienscout24.de اسم شهر و منطقه و شرایطی که برای خونه مدنظر دارین رو تعیین کنین و جستجو کنین و اجاره های فعلی رو مشاهده کنین.

شناخت کلی از کشور در حد اینکه بتونین ۲ دقیقه راجبش توضیح بدین

حداقل Wikipedia اون کشور رو بخونین و سعی کنین یسری کلیات مثل موارد زیر رو بدونین:

  • وضعیت ثبات اقتصادی، تورم، جمعیت
  • آشنائی با شهرهای مهم
  • آب و هوا
  • فرهنگ اجتماعی و برخورد با خارجی ها
  • وضعیت بیکاری
  • شرایط بیمه و قوانین حمایت از کار

ادامه خواندن “مهاجرت کاری (۱) – دانستنی های پیش نیاز”

همخوان کنید!
Share

مهاجرت!

این پست فقط راجع به دیدگاه های شخصی من در ارتباط با مهاجرت [کاری] هست.

ویکی پدیا میگه:

مهاجرت عبارت‌است از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی.

بهتره اول از خودم بگم. من مهاجرت نکردم! من فقط برای یک تجربه ی جدید و مدتی کوتاه -شاید چندسال- اومدم.

چندسالی هست که بخاطر حضور فعالم در محیط مجازی و پیرو اون شخصیت آنلاینی که تونستم از خودم بسازم، باعث شده روزانه Job Offerهای مختلفی بگیرم، علی الخصوص در شبکه ی LinkedIn… اما هیچوقت تصمیمم برای این تجربه جدی نشده بود. چون از دیدگاه خودم پیشرفت خوبی در ایران داشتم و از روندی که در حال طی کردنش بودم راضی بودم.

در یک مقطع زمانی خاص در حوزه ی کار خودم حس کردم که نیاز دارم تجربه ی بیشتری کسب کنم و به قولی چیزای بیشتری یاد بگیرم و همینطور خیلی موارد بودن که دربارشون مطالعات زیادی داشتم اما چون شرایطش فراهم نبود نمیتونستم کاربردیشون کنم؛ حس کردم شبکه ها برام کوچیک شدن و معمولا کارفرماها اعم از دولتی و خصوصی، به کیفیت کار اهمیتی نمیدادن… و این شد که درحال حاضر به نوعی مهاجرت کردم. و بعد از کسب تجارب لازم، بر میگردم و در ایران از اونا استفاده میکنم!

در وهله ی اول اینو بگم که من واقعا وطنم رو دوست دارم و با هیچ کجای دنیا عوضش نمی کنم. هیچ چیزش رو. من معتقدم هر مشکلی قابل حل هست و با همدلی و همراهی میشه موانع رو برطرف کرد؛ نباید توقع داشت اتفاقات بزرگ یک شبه بیافتن. کمااینکه شاهد تغییرات خوب و مثبت هستیم، هرچند کند اما به هرحال باید نیمه ی پر لیوان رو دید. واقعا این طرف دنیا بهشتی نیس و به جرأت میگم که در خیلی از مراتب کشور ما شاید پیشرفته تر باشه! شاید بمن بخندین یا فکر کنین کسی بمن گفته اینارو بگم اما اصلا اینطور نیس٫ ممکنه حرفایی که در ادامه میزنم ناخوشایند باشه اما خواهش میکنم کمی واقع بین باشیم و زود قضاوت نکنیم.

اگر در ایران مشکل خاصی ندارین، همین اول ازتون میخوام که راجع به زندگی و کار درخارج رؤیا پردازی نکنین (۱). جلوتر میرسین به اینکه چرا. و به این فکر کنین که چه مدت میخواین از ایران، خونواده و دوستانتون دور باشید. لیستی تهیه کنین که چه چیزایی رو پشت سر میذارین و از دست میدین (۲)

ارزیابی دقیقی از وضعیت فعلی زندگی، کار، تخصص و نهایتاً اهدافتون بدست بیارین (۳). اینو میگم چون من شخصاً تنها در شرایطی حاضر بودم ریسک مهاجرت رو قبول کنم که از همون اول در شرایطی بهتر از قبلم باشم!

ادامه خواندن “مهاجرت!”

همخوان کنید!
Share